او همان دختر خجالتی بود که وقتی شعرای سنتی موج نو را مسخره میکردند و آن را متهم به تکراری بودن اشعار انقلابی در کلام و احساس و بینش نسبت به جهان ایجاد کرد
فروغ زنی تنها در آغاز فصل سرد:
دلم گرفتهاست دلم گرفتهاست
به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیدهی شب میکشم چراغهای رابطه تاریکاند چراغهای رابطه تاریکاند
کسی مرا به آفتاب معرّفی نخواهدکرد کسی مرا به میهمانیِ گنجشکها نخواهدبرد پرواز را بهخاطر بسپار پرنده مُردنیست



