اختصاصی طرفداری- شوالیه برمی‌خیزد. در گرگ و میشِ هوا و وقتی گرگ‌ها رو به ماه زوزه می‌کشند. شوالیه بر‌می‌خیزد نه از خانه و منزل خود که از زیر میز قدرت. علی فتح الله زاده موجودیت خود را از این هوای گرگ و میش دارد. اگر شخصیتی مانند او بر صندلی هیئت مدیره و ریاست باشگاهی نظیر استقلال تکیه زد، بیشتر از هر چیز دیگری وابسته به آلودگی فضا و افتضاح مدیران قبل است. مشتی ماشاللهِ داستان ما این موضوع را بهتر از ما می‌داند و دلیل مصاحبه‌های هر روز صبحش در رسانه‌ها مسموم کردن هر چه بیشتر فضا است. علی فتح الله زاده، استاد حاشیه و بازنده متن است. هرگاه می‌خواهید او را شکست دهید، به دلِ ماجرا بزنید. او از نور انداختن بر متن بیشتر از هر چیزی می‌ترسد. ترجیح می‌دهد هوادار سایه فیل را ببیند تا خود فیل را. ترجیح می‌دهد استراماچونی را خراب کند تا در مورد پول صحبت کند.

اشتباهِ مشتی ماشالله داستان ما این است که هنوز نمی‌داند داستان تمام شده. زمانی با آن ماشین آلمانی خود مانند میلیارد‌رهای شرکتهای چند میلیتی به باشگاه استقلال می‌رفت. تصور کنید مشتی ماشالله چه دست بازی در لاف زدن داشت، زمانی که خبری از توییتر و حافظه اینترنتی نبود. دلیلِ جلز و ولز کردنش در تمام این سالهایی که پستی در استقلال نداشت، ارضای آن حس قدرت بود. تاج هدیه‌ای بود به علی فتح الله زاده‌ای که نه مدیریت خوانده، نه مربی و بازیکن بزرگ بود و نه پروژه و کارخانه موفقی را به سرانجام رسانده بود. او در گرگ و میش زاده شد و مسموم کردن فضا در تمام این سال‌ها تنها موفقیتی بود که به چشم دید. قبلا از رسانه‌های نوشتاری دهه ۷۰ نوشتیم که چطور حاشیه را به متن ترجیح دادند. چطور آنها ۱ ماه برای دیدن و گرفتن مصاحبه از علی فتح الله زاده صبر می‌کردند اما آرشیو آنها جایی برای نقدِ محرومیت زنان از ورود به استادیوم‌ها نداشت. 

میراث مشتی ماشالله، زردنامه استقلال جوان است. آینه‌ای بی لک از نحوه مدیریت فتح الله زاده. دلیل شکست امروز فتل و تجمع هواداران در مقابل باشگاه برای شعار علیه وی، رزومه‌ای است که او در استقلال جوان ساخت. در تمام این سال‌ها فتح الله زاده دکتر، شوالیه شهر و مدیر شد اما ادبیاتش تغییر نکرد. او هیچگاه در سطح مدیریت استقلال حرف نزد. او را بیشتر از اینکه با عنوان "دکتر" بشناسیم با "فتل" می‌شناسیم. حافظه جمعی فوتبالی‌ها نمی‌توانست قبول کند او را دکتر بخواند و مشتی هیچ‌گاه مانند یک درس‌خوانده رفتار نکرد. از آن "تو، تو، تو" 'گفتن‌هایش به محمد مایلی کهن گرفته تا در رفتن از سوال عادل فردوسی‌پور در مورد مدرکش در خارج از کشور. 

این روز‌ها اما بازی‌هایش نخ‌نما شده است. شوالیه را باید آپدیت کرد. آن روز‌هایی که خبرورزشی تنها راه دسترسی به اخبار بود و رفاقت با سردبیر روزنامه‌ها جلوی خیلی از بحران‌ها را می‌گرفت گذشت. هواداران استقلال حالا فرسنگ‌ها جلوتر از مدیریت هستند. مهم‌تر آنکه هیچکس در بین تاجی‌ها منتظر فتل نبود. برعکس تمام برگشت‌های شوالیه، این بار کسی او را صدا نزد. به شعار هواداران وقتی استراماچونی کنار خط فنی ایستاده بود و تیم با اختلاف ۵ گل جلو افتاد برگردیم. آنها خواستار رفتن فتحی و تمام اعضای هیئت مدیره شدند، حتی زمانی که به ظاهر خبری از بحران رفتن مربی نبود. هواداران نیت مدیران را زودتر از هر کسی درک کردند. فتح الله زاده در ذهنیت چنین هوادارانی هیچ موضوعیتی ندارد. آدم یاد شعار قبل انقلاب می‌افتد که می گفت: "ما میگیم شاه نمی‌خواییم نخست وزیر عوض می‌شه...".

هوادارانِ بمب، کل کل و مصاحبه نمی‌خواستند که وزارت، مشتی ماشالله را بفرستد. جوک آخر شب استعفای فتح الله زاده هیچ‌کس را غافلگیر نکرد. باشگاهی که ۳ هفته از پس یک قسط برنمی‌آید نیمه شب استعفای فتح الله زاده را رد می‌کند. فتح الله زاده سال‌ها صاحب رسانه بود اما کوچک‌ترین اطلاعی ندارد که چه رنجی بر هواداران استقلال در تمام این سال‌ها رفت. این روز‌ها هر گاه روزنه امیدی برای هواداران ایجاد می‌شود تا شاید سرمربی خود را دوباره در ایران ببیند، مشتی ماشالله شروع به تخریب او می‌کند. فتل تا قبل از تکیه بر صندلی هیئت مدیره قرار بود مرده را از قبر زنده برگرداند اما در این چند روز تا توانست شخصیت کسی که قول داده بود برمی‌گردد را خراب کرد. رفتار هیئت مدیره مهر تاییدی است بر شعار هواداران روی سکو‌های آزادی. فریدون فروغی تناقض‌‌های این مشتی ماشاللهها را به زیبایی تبدیل به اثر هنری کرده است: 

حق پیشه رنجه مار سر گنجه پنجه به پنجه گشنه و دارا اون که بیداره ،دستاش بکاره حق رو میگیره آخر دعوا

 

 

یادداشت اختصاصی طرفداری، محمد فیروزی