حکایت  از گلستان سعدی

از حکیمی پرسیدند: از هیچ یک از چند درخت معروفی که خداوند عزیز و بزرگ آفریده است هیچ کدام صفت آزاده  ندارند. چرا سرو را آزاده خطاب می کنند با وجود اینکه هیچ میوه ای نمی دهد. گفت: برای هر کدام از آن درختان وقت و زمان معینی برای سبز شدن و پژمرده شدن وجود دارد اما سرو از این قاعده بیرون است و همیشه سبز و سر خوش است و این صفت آزادگان است که سردی و گرمی روزگار در منش و رفتار آنها تاثیری ندارد.

بر آن‌چه مى‌گذرد دل مَنِه، که دجله بسی

پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

گرت ز دست برآید، چو نخل باش کریم

وَرَت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد