و اما آیا این پایان پپ است؟
خیر،همچنان که برای فرگی،رعشه ی دستانش در ۲۰۱۱ نشانه ی پایان راه نبود،همچنان که برای هم او دوران تیره ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۶ که با تیره بختی سپری شد پایان راه نبود،و آنچه مرد اسکاتلندی را در آن سالها می آزرد این جمله مردم بود: شاید فرگی پیر شده؟
پرسش اینجاست:پایان راه برای یک مربی چگونه رقم میخورد؟ فکر میکنم پایان کار یک مربی در اصل انطباق ناپذیری و عدم انعطاف خلاصه میشود،همه ما میدانیم که پپ یک اصولگرای ارتودکس است،برای چنین مردانی تغییر دشوار خواهد بود،در حقیقت پذیرفتن تغییر احوال زمانه برای انسان ایده آل،به سان مرگ تعبیر خواهد شد.بنابر اینها:پاسخ ساده و دم دستی به پرسش اصلی ما آنست که بله!گور پپ رو برایش بکنید!
اما آیا این تحلیلی شتاب زده نیست؟اگر پپ سال بعد اوضاع را در دست گیرد چه؟اگر او همین امسال در سی ال دهان های ما رو بدوزد چه؟ شاید اصلا ماموریت او در منچستر پایان یافته و زیاده خواهی میکند؟در رقابتی ترین لیگ دنیا دو بار برنده شدنِ آن، در ۴سال کافی نبود؟چند سه گانه کوچک،عطشِ "ارتودکس اسپانیایی"! را خاموش نمیکند؟ آیا او درین شهر بخت خویش را نیازموده؟ بگذارید فالش را بگیریم،بله این شعر آمد:
آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید ازین ورطه رخت خویش
و شاید فال هم،پاسخ پرسش نباشد.
شاید این بار باید منتظر رعشه ی هیستریکِ یک ابر مربی دیگر باشیم،نه در دستانش،بلکه در جانش،نه در دهه سوم،بلکه در دهه اول دروان حرفه ایش!
پاسخ شما چیست؟


