من قشنگ یادمه تو کرج هر جمعه از مرکز آموزشی کچویی اول صبح با هزار بدبختی تو اوج سرما که برفم اومده بود شانس ما میرفتیم شاه عباسی در به در دنبال یه تلفن کارتی خلوت تا زنگ بزنیم به خونه
کسایی که سربازی رفتیت همچین وضعی داشتید؟

من قشنگ یادمه تو کرج هر جمعه از مرکز آموزشی کچویی اول صبح با هزار بدبختی تو اوج سرما که برفم اومده بود شانس ما میرفتیم شاه عباسی در به در دنبال یه تلفن کارتی خلوت تا زنگ بزنیم به خونه
کسایی که سربازی رفتیت همچین وضعی داشتید؟