چرا به یک تیم فوتبال علاقه پیدا می‌کنی؟ 

وقتی بچه بودم، یک روز یکشنبه‌ی زمستانی معمولی این گونه می‌گذشت: خانواده‌ام جلو تلویزیون می‌نشستند تا مسابقه‌ی اسکی تماشا کنند. پدر و مادرم اسکی‌باز‌های سویسی را تشویق می‌کردند و از من هم می‌خواستند همین کار را بکنم. من اصلا این همه هیجان را نمی‌فهمیدم. اولا چرا باید سوار بر دو تا تخته از کوه پایین آمد؟ این کار به اندازه‌ی بالا رفتن از آن با یک پا، آن هم در حال شعبده‌بازی با سه توپ و پرتاب یک کنده‌ی سنگین در هر سی متر صعود، منطقی است. ثانیا چگونه یک صدم ثانیه می‌تواند عامل تعیین کننده باشد؟ باور عمومی بر این است که اگر زمان اسکی‌بازها این قدر به هم نزدیک باشد، آنها به اندازه‌ی هم مهارت اسکی‌بازی دارند. ثالثا چرا باید با اسکی‌باز‌های سویسی همذات‌پنداری کنم؟ با هیچکدام از آنها نسبتی دارم؟ فکر نمی‌کنم. حتا نمی‌دانم آنها چه طور فکر می‌کنند و چه چیزی می‌خوانند و این که اگر چند متر آن طرف‌تر از مرز سوییس زندگی می‌کردم، باید کلا از تیم دیگری طرف‌داری می کردم یا خیر. حالا این سوال در ذهن ما ایجاد می شود: آیا همذات‌پنداری با یک گروه، تیم ورزشی، قومیت، شرکت یا ایالت نشان‌دهنده‌ی ایراد در نحوه‌ی تفکر ماست؟ 

پیوند خوردن با یک گروه دید تو را نسبت به حقایق مغشوش می کند. اگر زمانی به جنگ فرستاده شدی، و با اهداف آن جنگ موافق نبودی، از آنجا فرار کن.  ✍️ رولف دوبلی