آیا کسی که صدام رو شخصا به مبارزه طلبید و در نهایت فرمانده اعزامی صدام (ژنرال قادر عبدالحمید) را تارومار کرده و به اسارت گرفت را می شناسید؟ سرلشکر شهید #حسن_آبشناسان فرمانده تکاوران و نیروهای ویژه‌ هوابرد (نوهد) #ارتش #ایرانزمین . . ? وی در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۱۵ در محله نازی‌آباد در تهران به دنیا آمد. پس از اخذ دیپلم ریاضی در ۱۳۳۶ وارد دانشکده افسری شد و در سال ۳۹ با درجه ستوان دومی فارغ‌التحصیل گشت و یک سال بعد دوره مقدماتی را به پایان رساند. پس از آن، در اولین دوره «رنجر»، «دوره‌های عالی ستاد فرماندهی»، «دوره‌های چتربازی و تکاوری» در تهران و شیراز و اسکاتلند، شرکت نمود.وی همچنین دوره دافوس در دانشکده فرماندهی و ستاد را با موفقیت طی نمود. آبشناسان در اوایل جنگ تحمیلی، مسئولیت یکی از تیپ‌های لشکر ‌۲۱ حمزه را به عهده داشت،اما با تشکیل ستاد جنگ‌های نامنظم به آن ستاد پیوست و با تعدادی معدود از بسیجیان داوطلب، عملیات چریکی خودرا در منطقه دشت عباس شروع کرد و در مدت کوتاهی، تلفات سنگینی به نیروهای عراقی وارد کرد. او در یک عملیات، نیروهای دشمن را در عمق مواضع پدافندی‌شان به کمین انداخت و تعداد بسیاری از آنان را به هلاکت رساند و چندین نفر را نیز به اسارت درآورد. شهادت سرانجام روح بزرگ و الهی حسن آبشناسان روز هشتم مهرماه ۱۳۶۴در عملیات قادر به آسمان شتافت و به شهادت رسید. «شهید صحرا» لقبی بود که اهالی دشت‌عباس به او داده بودند. شهید سرلشکر حسن آبشناسان، فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا و لشکر ‌۲۳ نیروهای مخصوص مصداق کاملی از زاهد شب و شیر روز بود. البته این فرمانده شجاع به دلیل کارهای دلیرانه و نبوغ نظامی‌اش در میان همرزمان و فرماندهان به «شیر صحرا» مشهور شد.

 

یکی از همرزمان سرلشکر شهید روایت می‌کند: «باور نمی‌کنید، اگر بگویم ۴۰ کیلومتر پیشروی کردیم. مطمئن هستم که باور نمی‌کنید. خود ما هم باور نمی‌کردیم، اما سرهنگ(آبشناسان) بی‌توجه به اضطراب ما و موقعیت دشمن تا آنجا جلو رفته بود. طی یک کمین در محور دشت عباس، دو خودرو عراقی را منهدم کردیم و حدود ۱۵ نفر از نیروهای عراق را اسیر کردیم و برگشتیم عقب. در تمام طول راه، سرهنگ با نقشه راه را کنترل می‌کرد که گم نشویم. وقتی برگشتیم و سرهنگ گزارش کار را ارائه کرد، دهان فرماندهان از تعجب باز مانده بود، این کار را با هیچ قاعده‌ای جور درنمی‌آمد و سرهنگ با طرح و فکر خودش آن را به انجام رسانده بود، بدون دادن حتی یک نفر تلفات. یکی از افسران جلو آمد و با حالتی ناباورانه که عمق حیرت و بهت او را آشکار می‌کرد: پرسید: جناب سرهنگ، من اصلا متوجه نمی‌شوم، آخر چطور می‌شود که شما ۴۰ کیلو متر وارد خاک دشمن بشوید، بکشید و بگیرید، بدون حتی یک کشته؟ دستی به ته ریش چند روزه صورتش کشید و لبانش را به خنده باز کرد، صدای مردانه و پر هیبتش در گوشمان پیچید: این کار من است. من یک افسر نیروی مخصوص هستم، انجام عملیات نفوذی و ضربه زدن به دشمن در خاک خودش با حداقل نفرات و تلفات جزو وظایف من است. من کاری بیشتر از وظیفه خودم انجام نداده‌ام. #روحش شاد و یادش گرامی باد