رهبران و بزرگان اقتصاد آلمان، با توجه به بحران عمیق اقتصادی و اجتماعیی بوجود آمده، دیگر میل به حفظ ساختارهای دموکراتیک کشور نداشتند. رویکردی که آنها اتخاذ کرده بودند به وضوح رویکردی ضد پارلمانی و بدنبال جو تک بعدی اقتدارگرایی بودند. همین رویکرد موجب شد که در ژانویه 1933 در مراحل تشکیل دولت ائتلافی ناسیونال‌سوسیالیست ها و محافظه کاران، در هیبت هموارکننده ایفای نقش کنند. در محافل عام، همواره بازگشت امپراتور ویلهلم و ارتجاع به سیستم پادشاهی مطرح بود.

حلقه فرماندهان ارتش نیز در ابتدا رویکردی محافظه کارانه را در پیش گرفته بود. مخالفت صریح نظامیان بلندپایه و رهبران ارتش با نازی‌ها، بیش از همه از بی اعتمادی کاملشان نسبت به SA (سازمان شبه نظامی طوفان شکن_گردان ضربت) نشئت می گرفت. اس‌آ به عنوان اجتماع گسترده ای از شبه نظامیان حزب، اهداف حزب را دنبال می کردند. ارتشیان از بابت انحصار تسلیحاتی‌شان توسط واحد شبه نظامی اس‌آ به هراس افتاده بودند. ارتش آلمان به حکم قطعنامه 488 بندی ورسای، عملا از کار افتاده بود. سازمان اس‌آ، وقتی از برتری عددی، تسلیحاتی و آموزشی نسبت به ارتش آلمان بهره می برد، و چون تحت فرماندهی رهبر قدرتمندی همچون ارنست روهم با کوله باری از تجربۀ جنگ جهانی اول قرار می گرفت، عملا تهدیدی برای هر نخست وزیری بود که در سیستم جمهوری وایمار دست از پا خطا می کرد. روهم، برین باور بود که اس‌آ در [حاکمیت] آینده، می بایست هسته مرکزی یک نیروی نظامی ملی را تشکیل می داد و همین نیروی نظامی ملی، می بایست جایگزین SS یا رایشس‌ور (ارتش آلمان) شود. هیتلر که بلندپروازی های ارنس روهم، که خود از همرزمان قدیمی او بود را می دید، و تقابل واحد SS و SA در حکومت بعدی را نشان از یک جنگ داخلی زودهنگام می دید، دستور داد تئودور آیکه فرمانده SS، ارنست روهم را در ماجرایی موسوم به "کودتای روهم" در زندان مونیخ_اشتادلهایم به قتل برساند. نزدیک به 100 چهره که بعضا خود عضوری از اعضای حزب بودند و بیشترشان که کمونیست بودند را در این ماجرا که از 30م ماه جون آغاز شد و تا 2 جولای ادامه یافت، حذف کردند. این حرکت، اولین و آخرین پاکسازی اساسی برای تثبیت قوای SS و تبدیل گردان ضربت به گردان حفاظت (از هیتلر) بود. 

(بخش اول)