یادش بخیر. چقدر با لژیونرهایمان کلاس می‌گذاشتیم. تا همین چند سال پیش. بررسی هفتگی وضعیت لژیونرها، پای ثابت برنامه نود بود. هر هفته منتظر بودیم تا ببینیم علی کریمی چه کرده، دایی گل زده یا نه؟ موشک ایرانی هامبورگ باز هم پاس گل داده است؟ اما به راستی چه بر سر آن‌همه ادعا آمد؟ بازی‌های باقری، پاشازاده، عزیزی و... را تماشا کنیم.چقدر زود همه چیز تمام شد.

شب‌های گل‌زنی دایی و کریمی در لیگ قهرمانان، افتخار آفرینی‌های مهدوی کیا در پیراهن هامبورگ و وحید هاشمیانی که هلیکوپتر بوندس‌لیگا برود، چقدر زود به پایان رسید. با فوتبال مملکتمان چه کرده ایم؟ جز اینکه سال‌های سال است با یک ترکیب و همان بازیکنان لیگ برتر و مسابقات برون مرزی را سپری می‌کنیم. نه آکادمی وجود دارد و نه استعدادی پرورش میابد. انگار همین دیروز بود که دایی دروازه دیدا را باز کرد. دیروز نحسی که در مسخره کردن‌اش در جام جهانی 2006 گذشت.

با مهدی مهدوی کیا چه کرده ایم؟ با وحید هاشمیان چطور؟ قرار نیست آنها را در فوتبال خودم هزینه کنیم؟ ما قرار نیست از خواب بیدار شویم. قرار نیست به خودمان بیاییم و ببینیم که مهدوی‌کیا در تلویزیون اشک می‌ریزد و خود را متعلق به جای دیگری می‌داند. قرار است وحید را روی نیمکت تیم‌های آلمانی ببینیم. ما استعدادیاب نمی‌خواهیم. ما دلال می‌خواهیم که دو ریال به او بدهیم و برویم روی نیمکت استقلال و پرسپولیس. 

کسی تا به حال با خود نگفته سوای این لژیونرها، چرا مربی لژیونر نداریم. همین مربیان میلیاردی که ادعایشان گوش فلک را کر کرده است را مثال می‌زنم. همین‌هایی که هستند و سال به سال، نه نیازی به آکادمی می‌بینند و نه جوانگرایی می‌کنند. هر سال با لیست بازیکنان خاص خود، از این تیم به آن تیم می‌روند و آخر سر هم پشت قهرمانی‌های پوشالی لیگ برتر و جام حذفی پنهان می‌شوند.

مگر اینجا کجاست؟ لیگ ایران کجای فوتبال دنیا ایستاده است؟ چرا کسی قبول نمی‌کند که سال‌ها عقب افتاده ایم. این عقب افتادگی نه با کی‌روش جبران می شود و نه با پویا شدن لیگ برتر. خانه از پایبست ویران است. باید بکوبیم و دوباره بسازیم. اما نه با این نفرات.

پیام صادقیان‌ها به جام جهانی نمی‌روند و میانگین سنی لیگ برترمان، سال به سال بالاتر می‌رود. هر سال با جا‌به‌جا شدن مربیان، همان بازیکن‌ها جابه‌جا می‌شوند. حالا این اتفاق را چطور هضم کنیم؟ تا پیش از جام جهانی گوچی شده بود علی دایی جدیدمان؛ دژاگه مهدوی‌کیای جدید ما در اروپا بود و سردار آزمون قرار بود به لیورپول و بارسلونا و ... برود.

خیر. دیگر کار از این حرف‌ها گذشته است. هر هفته لیگ ایران را می‌بینیم، محض تفریح. سینما و تلویزیون ما به طنز احتیاجی ندارد. همین برنامه نود و همین روزنامه هایی که هر روز در آنها، عده ای برای یکدیگر شمشیر می‌کشند، کفایت می‌کند. فوتبال در ایران در حال مرگ است. گوش شنوایی نیست. مهدوی کیا شد اسطوره باشگاه هامبورگ و  دایی نماد فوتبال ایران. پس از آن چه کرده ایم؟

حالا نشسته ایم و می‌گوییم چرا اسطوره‌(!!!)های نوین به ایران بازنمی‌گردند. تا لیگ جذاب ایران را تجربه کنند. پولشان را سر وقت بگیرند و اسیر بازی‌های مدیران و مربیان هم نشوند. تا دست به دامان دلال‌ها نشوند و فوتبالشان از کیفیت نیافتد. واقعا فوتبال ما چه از قطر کم دارد؟ جز زمین با کیفیت و برنامه‌ریزی و پول و امکانات کامل؟ این‌ها که مهم نیست. مهم این است که لیگ ما لیگ برتر است.

انگار اسطوره جدید بر ما حرام است. قرار است با همین پول پرست‌ها زنده باشیم. البته این‌ها نیز حاصل دسترنج خود ماست. مگر ما دژاگه را فوتبالیست کردیم، یا ما بودیم که گوچی را وارد فوتبال کردیم؟ مگر ما برایشان زحمت کشیده‌ایم که حالا حسرتشان را می‌خوریم؟ خیر. ما همان‌هایی بودیم که صرفا به خاطر یک تساوی در برابر نیجریه و یک 90 دقیقه رویایی برابر آرژانتین به هوا پریدیم و عطای همه چیز را به همین خوشی‌های زودگذر بخشیدیم. در رویاها و بازی‌هایمان، دژاگه را به منچستر بردیم، اما دنیا واقعی تر از این حرف‌هاست.

راستی، استعدادهایمان چه حال و روزی دارند؟ چقدر به آنها توجه می‌کنیم. به فکر آینده هستیم یا نه؟ نه. ما هنوز درگیر رقم قراردادهای پیرمردهایی هستیم که صرفا به خاطر حضور روی نیمکت تیم ملی در جام جهانی، خود را بهترین بازیکن ایران می‌دانند. حالا آرزوها یکی یکی بر باد می‌روند. نگرانیم که به فرزندانمان چه بگوییم. دیگر نه حجازی و پروین و پیوس و کلانی هستند، که برایشان از غیرت بگوییم. نه دایی و کریمی و مهدوی‌کیایی در فوتبالمان مانده که به بازیکنان بین‌المللی‌مان بنازیم.

چه روزهای تلخی است. تا استعدادی در فوتبالمان می‌بینیم، همه می‌گوییم ای کاش به اروپا برود تا پیشرفت کند. اما کدام اروپا؟ اروپای ما همین خاور میانه است. انگار قرار نیست دیگر در این فوتبال اسطوره‌ای زاده شود. کریمی‌هایش را غریبانه مجبور به خداحافظی می‌کنیم تا قطره آخر نسل گذشته فوتبالمان را نیز فدای سر کسانی کرده باشیم که ادعا می‌کنند در حال کمک به فوتبال هستند.