طرفداری- خداحافظی دنیله ده روسی از دنیای فوتبال، هافبک سابق گرگها روز گذشته و در سن 36 سالگی رخ داد.
در داستانهای قدیمی و اساطیری با وجود اینکه همیشه با شور و علاقه داستانهای گلادیاتورها و شوالیهها را دنبال میکردیم اما همیشه بخشی از داستان را دوست نداشتیم. در اکثر آنها قهرمانهای داستان در انتها به تنهایی و به دور از معشوقه خود باقی عمر خود را میگذراندند. شاید آنها در نظر مردم آن داستانها فراموش شوند ولی همیشه در قلب داستان باقی خواهند ماند.
24 جولای 1983، نه یک پسر معمولی بلکه یک گلادیاتور در شهر رم متولد شد. خیلی زود پسری با موها و ریشهای نیمه طلایی خود در وسط میدان دلربایی میکرد. رم آن روزها مملوء از ستارههای بزرگ بود. تیم کاپلو آنقدر ستاره داشت که کسی حتی فکرش هم نمیکرد دنیله ده روسی به ترکیب اصلی راه یابد ولی او همان پسر جاه طلبی بود که المپیک رم را به وجد میآورد. داستان عاشقانه ده روسی و رم خیلی زود جدی شده بود. ده روسی با تمام وجود شمشیر میکشید و تا آخرین قطره خونش را فدای شهرش میکرد. شاید توپی از او عبور میکرد ولی وقتی این اتفاق میافتاد، فقط میتوانستیم توپ را در تصویر ببینیم چون محال بود بازیکن حریف از او رد شود. این روزها فوتبال به یک صنعت و سرگرمی تبدیل شده ولی آن روزها فوتبال حکم مرگ و زندگی را داشت. وقتی پا به میدان نبرد میگذاشتید، باید از تمام روش ها برای پیروز شدن استفاده میکردید. حرکت مارادونا را به یاد دارید؟ وارد کردن توپ با دست به دروازه و خطاب شدن آن گل به نام " دست خدا" ! دقیقا همان سناریو در المپیکو رم برابر مسینا رخ داد. ده روسی توپ را با دست وارد دروازه کرد و داور آن را پذیرفت. همه غرق در شادی بودند. اگر هرکس دیگری بود سرمست از زرنگی خود روی گل با لبی خندان به سمت هواداران میرفت و خوشحالی میکرد ولی مشکل آن جا بود که ده رسی هرکس نبود. پایبندی او به اصول جوان مردی باعث شد تا به سمت داور برود و بگوید که توپ را با دست وارد دروازه کرده است. باورکردنش هم سخت است.

عشق ده روسی به رم فراتر از زرق و برق هایی بود که این روزها بازیکنان به دنبالش هستند. ده روسی نه جام میخواست، نه پول میخواست و نه چیز دیگری. فقط میخواست زیر آتش تیفوسیهای رمی در المپیک رم برای پیراهنی که برایش بازی میکند، بجنگد. او هرگز دستش به اسکودتو نرسید ولی دستش به اعماق قلب هواداران رم رسید. از عشقش به تیم ملی گفتنیها زیاد است ولی این عشق هم درست مثل عشقش به رم فراتر از جام بود. شاید این نوشته برایتان مسخره به نظر برسد ولی ده روسی کسی بود که تمام این متن را ثابت کرد. جایی که پس از فوت پیترو لمبارد، مسئول تدارکات ایتالیا، به نشانه علاقه ای که به وی داشت و به پاس قدردانی از زحماتش، مدال قهرمانی در جام جهانی 2006 را که با ارزش ترین چیزی بود که در طول دوران حرفه ای خود کسب کرده بود، در تابوت وی گذاشت و رفت. یا شاید هم سکانسهایی که وی بر سر ونتورا، مربی وقت ایتالیا که میخواست ده روسی را وارد زمین کند، فریاد میکشید و از او میخواست که اینسینیه را به زمین بفرستد چرا که آتزوری در آستانه نرسیدن به جام جهانی بود.

همه چیز خیلی زود اتفاق افتاد. پسر بچه ای که پا به قلمرو گرگها گذاشته بود، خیلی زود به آلفای گرگها (رهبر گرگها) تبدیل شده بود. آلفایی که پس از جدایی از معشوقه خود زیاد دوام نیاورد و شمشیر و زره خود را کنار گذاشت. 6 ژانویه 2020 گویی ماه کامل شده بود و گرگ بزرگ، آخرین زوزه خود را از بالاترین نقطه قله فوتبال میکشید، زوزه ای که تا سالها در ذهنمان خواهد ماند.



