24دی ماه 83مصادف با فاجعه آتش سوزی مدرسه روستای سفیلان منطقه ی خان میرزاي شهرلردگان بود. بخاری یکی از کلاس های مدرسه ای در لردگان آتش می گیرد و از آنجایی که بخاری در ورودی کلاس قرار داشت ۱۳ دانش آموز معصوم و معلمشان در مقابل چشمان بهت زده سایر هم مدرسه ای ها و اهالی روستای خود که از داخل حیاط مدرسه و از پشت میله های پنجره ها نظاره گر فاجعه داخل کلاس بودند زنده زنده در آتش سوختند. بخاری از دست یزدان به گالن پلاستیکی پر از نفتی که نزدیک در کلاس در راهرو قرار داشت کسی آن نزدیکی نبود. آتش شعله کشیده بود و تلاش یزدان نیز برای عبور دانش‌آموزان از آتش نتیجه نداد. شعله‌ها بی‌رحمانه دانش‌آموزان را در بر گرفت. حالا دیگر صدای فریاد نمی‌آمد. تنها صدای شعله‌های آتش بود که بر دیوارهای کلاس می‌کوفت...  به دلیل عدم دسترسی ماشین‌های آتش‌نشانی و اطفای حریق به مدرسه حادثه دیده، تا ساعت 10 صبح روز بعد، ساختمان مدرسه در شعله‌های آتش و دود می‌‌سوخت چرا که ساختمان آن فاقد اب بود اگر این اتفاق در هر جای دیگری از این جهان رخ می داد، تغییرات زیادی در نحوه ی اداره مدارس و نیز رفتاار مسئولین ایجاد می کرد ولی در اینجا هنوز هم اوضاع مانند سابق است و در چند جای دیگر ایران نیز اتفاقات مشابه آن رخ داده است. کسی آن روز نپرسید که چرا مخزن نگهداری نفت در داخل راهرو و نزدیک به شعله های آتش قرار داشت و چرا مدرسه مخزن آب نداشت. یا اگر پرسید جوابی نگرفت. مگر هنوز هم در بسیاری مدارس این گونه نیست ؟  کسی نپرسید چرا مدرسه ی سفیلان یک کپسول ساده ی آتش نشانی نداشت یا اگر پرسید جوابی پیدا نکرد جز کمبود بودجه یا ضعف مدیریت. مگر بقیه ی مدارس منطقه ی ما در حال حاضر چنین کپسولی دارند؟ کسی نپرسید چرا در دمای 20 درجه زیر صفر آن روز مدرسه ها تعطیل نبودند؟ کسی نپرسید چرا در مدرسه ی کوچک سفیلان پنجره ها چنان میله های حفاظ قوی و ستبری داشتند که بیشتر به میله های زندان شباهت داشتند تا مدرسه؟  اى كاش هرگز نفت را به رايگان درِ خانه‌ى ما نمى‌آوردند كه اين همه حالا شرمنده‌ى آقايان نباشيم واقعا بعضى‌ها خودشان خجالت نمى‌كشند؟