هنگامی که سرمايه دار سود می برد کارگر لزوما سودی نمی برد، اما هرگاه سرمايه دار ضرر می کند کارگر لزوما ضرر می کند.(مثلا) اگر سرمايه دار قيمت بازار را به کمک فرآورده هايی جديد يا ترفندی بازرگانی، يا به کمک انحصار يا ايجاد وضعيتی مطلوب در مالکيت خود، بالاتر از سطح قيمت طبيعی نگاه می دارد، کارگر سودی نمی برد.

به طور کلی بايد در نظر داشت در مواردی که کارگر و سرمايه دار يکسان رنج می برند، کارگر به خاطر هستی خويش رنج می کشد و سرمايه دار به خاطر سودی که بايد از مال بی جانش در آورد.