رایج شده میگویند «باید به عقائد دیگران احترام گذاشت». اگر «احترام» به معنای بدل نکردن اختلاف نظر به خشونت در عمل است، این سخن سنجیدهای است. ولی اگر مراد آن است که من میتوانم نسبت به عقیدهی شما بیتفاوت باشم، میشود در آن مناقشه کرد.
من نسبت به عقیدهی شما میتوانم بیتفاوت باشم اگر عقیدهی شما هیچ تأثیری در زندگی من نگذارد و مرا از حقی محروم نکند. اگر همسایهی من به پانزده خدا باور داشته باشد، ولی این باور او باعث نمیشود زبالههایش را جلوی خانهی من بریزد و مزاحمت صوتی و روانی برای من ایجاد کند، من به عقیدهی او دربارهی خدایان احترام میگذارم؛ یعنی به آن اهمیتی نمیدهم.
ولی اگر عقائد دیگری بر زندگی من اثری مستقیم یا نامستقیم بگذارد، دیگر احترام بیمعناست. من باید به آن عقیده اهمیت بدهم. باید با شما وارد گفتوگو شوم. اگر اهل گفتوگو نیستید باید هر قدم عملی را بردارم برای اینکه از تأثیر عقائد شما بر زندگی خودم بکاهم. باید بتوانم از تحمیل عقائد شما بر زندگی خودم پیشگیری کنم.
این سخن دربارهی «عقائد مردم محترم است» هم صادق است. عقائد مردم محترم نیست اگر زندگی خصوصی و حقوق اساسی اقلیتها را نقض کند. اصولاً «احترام» در این سیاقها واژهای است مبهم و بهتر است تعبیرهایی روشنتر جایگزین آن شود.



