همین چند روز پیش بود که استاد اعظم مورینیو به انتقاد از لیگ المان پرداخت و ان را خسته کننده و عاری از هر گونه هیجان زبان به انتقاد گشود. ازاین رو گروه متحدین چلسی نیز دوشادوش این مربی افسانه ای چلسی همراه شد تا صحبت های مورینیو را به همراه استدلال برای درک بیشتر برای ان دسته از مخالفین و یا بهتر بگویم دشمنان دندان تیزه کرده مورینیو که همچون صیادانی در هر گوشه به کمین نشسته اند و منتظرند تا مورینیو نظری در باره مربی ویابازیکنی ویا لیگی ارایه کند تا وی را با قلمهایشان به چالش کشند و به نوعی مسلسل وار هزاران گلوله نثار شخصیتش کنند،گروه متحدین چلسی پاسخی درخور شان مورینیو و چلسی دهد
.ازاین رو گرو ه متحدین چلسی همان طور که از قبل اعلام کرده بیکار نخواهد نشست و نویسندگان و مقاله نویسانش حتی اگر در کنار گروه نباشند، اما خود را به موقع میرسانند و مشتی اهنین به دهان منتقدان بی منطق مورینیو و چلسی اش میکوبند .
بگذریم . بله قهرمان ما درست گفت ، استاد به درسی نتنها لیگ المان ،بلکه سیاست های پشت پرده و لابلای بوندس لیگا را نیز به خوبی درک کرد، چرا که همیشه جهان بینی المان ها بر این بوده که از فوتبال گرفته و فلسفه و علوم انسانی و خلاصه همه دست اور د های فرهنگی و صنعتی اش را فدای کشورش کند. دراین بین نیز لیگ بوندسلیگا هیچان و زیبایی خود را فدای منافع ملی و تیم المان کرده است . شاید عده ای این عدم جذابیت لیگ المان را که فدای منافع تیم ملی شده است به نوعی تمجید کنند اما هر کشوری برای خودش جهان بینی و استراتژی خاصی دارد . انگلستان با جذابیت لیگ برتر اش چشم های جهان را به خود همچون چرخ خیاطی به لیگ داغش میدوزد ،المان نیز در قالب استراتژی متفاوت با انگلستان خود را مطرح میسازد.بیایید نگاهی کوتاه به استراتژِی المانها بی اندازیم و ببینم برای این المان جذابیت به خودی خود معنا ندارد بلکه این هدف و تیم است که مهم است و همه چیز را باید فدای تیم و منافع کشور کرد حتی جذابیت لیگ فوتبالش بوندسلیگا، و مورینیو به درستی به این مسله پی برد و بوندسلیگارا از منظر جذابیت و رقابت های داغ به چالش کشید اما در این بین گویا دست تقدیر برای هر المانی این طور رقم میخورد که هراز چند گاهی خود را درجهان مطرح کند و گرد و خاکی در عرصه جهانی به راه بی اندازد.گاهی در عرصه علوم انسانی با فلاسفه اش همچون استاد شوپنهاور و شاگردش نیچه و هگل و هایدگر درعرصه فلسفه یکه تازی میکند . گاهی در عرصه موسیقی با موزیسین هایش همچون یوهان سباستیان و بتهون جهانیان را به خودخیره میکند. گاهی نیز نام خود را به عنوان اغاز کننده جنگ جهانی اول ودوم در اوراق تاریخ به ثبت میرساند و گاهی نیز در عرصه صنعت و تولید چشممان به گوشه جمال ژرمن ها با ان خوردهای معروفش مانند بنز و بی ام و اش می افتد .گاهی نیز المان هارا در گفتگو های سرنوشت ساز 5+1بر سر میز مذاکرات ملاقات میکنیم .
مثل اینکه این ژرمن ها دست بردار نیستند و میخواهند نتنها در عرصه های گوناگون سیاسی و اقتصادی و فرهنگی برای خود نام و نشانی کسب کنند بلکه میخواهند در عرصه جهانی ورزشی همچون جام جهانی نیز یکه تازی کننند و جهانی را در شوک فروببرند . ان هم نه برای 90 دقیقه . بلکه برای هزاران هزار دقایق . حد اقل برای صد سالی، اما این بار نه به عنوان اغاز گر جنگ جهانی ویا نه با دارو دسته هیتلر ، بلکه در دنیای فوتبال ، در جام جهانی 2014 ، ان هم با کشیده افسری در گوش بریزیلها ،در نیمه نهایی جام جهانی 2014 جهانی را به سجده ستایش دراورد .
مورینیو درست گفته بود .لیگ المان بوندسلیگا یا بهتر بگوییم استراتژی المان ها در صحنه فوتبال با استراتژی انگلستان متفاوت است اما این تفاوت برای انگلستان با جذابیت و هات بودنش کار امد است اما برای المان با تقویت و استخوان بندی تیمی مثل بایر مونیخ است که تمامی تیم های بوندسلیگا فدای ان میشوند .اما با تمام این صحبت ها دوباره تکرار میکنیم که مورینیو از منظر ((جذابیت )) بوندسلیگارا به چالش کشیده بود پس قلم های خود را غلاف کنید و برای دقایقی هم که شده ببینید انتقاد های مطرح شده ازتیم محبوبتان از چه جهتی بوده است.چه دوست داشته باشید چه نداشته باشید بوندسلیگا یعنی بایر مونیخ و بایر مونیخ یعنی تیم ملی المان . پس تمامی باشگاه ها فدای منافع بایر مونیخ میشوند .وسلام