زمانی که کریستیانو، از فوتبال بازی کردن با حرکات نمایشی خارق العاده، دریبل های بینظیر و بازی تماشایی و لذت بخش، احتمالا با کمک و توصیه ی آنچلوتی، به یک سبک بازی کمتر لذت بخش و نمایشی، عاری از حرکات زیبا ولی بی تاثیر در زمین، روی اورد و به یک قاتل بی رحم فرصت ها، و مرد تاثیرگذار لحظات و جامهای بزرگ تبدیل شد، مورد سرزنش خیلی از اطرافیان و هواداران خودش قرار گرفت..
اما الآن شاید حتی خیلی از همونها وقتی به عقب نگاه میکنن، و میبینن که بعد از اون آقای گلی چمیونز لیگ و همه ی آمار و ارقام فوق العاده دیگه، 4 چمپیونز لیگ بعد از سالهای اولیه ی بدون چمپیونز در ریال، موفقیت ها و رکورد ها و قهرمانی های بی سابقه در پرتغال رو بدست آورد، به یاد بیارن که چطور و از کی و چجوری این اتفاق افتاد..
شاید اشاراتی از یکی از رمزهای این اتفاق، تو دوران فوتبالی احتمالا کاملترین و بهترین بازیکن تاریخ، رو بشه تو همین چند سطر کتاب چارلز دوهینگ پیدا کرد. که میگه برای فوق ستاره شدن حتما نباید خلاقیت و کارهای عجیب و تازه انجام بدی، یا حتما دید وسیع به کل زمین داشته باشی(به یاد یسری پست های آنالیز یک جانبه). کافیه فرصت طلبی و انجام یسری کارهای خاص و محدود (ولی به سریعترین و بهترین شکل) رو به عادت تبدیل کنی. حتی همین پنالتی زدن! که چه جامهارو از چه تیمهایی گرفت! ولی هنوز هم یکسری از افراد متعصب این نقطه قوت رونالدو رو، فرصتی برای تمسخر میدونن. و این تنها یکی از نقاط قوت بینظیر رونالدوست که انقدر به راحتی تکرارشون کرده خیلی مواقع یادمون میره که هستن...



