وقتی بلیط رفتن به مراسم شعبده بازی رو میخری به قصد سرگرمی و هیجان از دیدن ترفندو تردستی شعبده بازان رفته ایی،و لحظه پایان و ترک سالن طراوت و شادمان از انتخاب خود به خانه برمیگردی وقتی بلیط رفتن به استادیوم را میخری یرای دیدن یک فوتبال زیبا و واقعی،این تصمیم را گرفته ایی که با وجود  برد یا باخت و یا تساوی تیمت ،نگرانی خاصی نداری و در نهایت با خلق هز نتیجه ایی باز هم از انتخاب خود راضی هستی،

ولی حالت سوم حکایت رفتن به جاییست که در ظااهر همه چیز طبیعی به نظر میرسد تا لحظه ایی که متوجه میشوی باز هم فریب خورده ایی !!       

حال خوبی نداری و سعی میکنی خودت را گول بزنی که فریب نخورده ایی، آخه جایی که زندگی میکنی همه فریبکارند و تو قرار بود فریبشان را نخوری تو با خودت عهد بستی که دیگر نخواهی گذاشت آنان تو را گول بزنند،بیشتر این حال خرابی بخاطر همین موضوع تو را عصبی میکند، مرور که میکنی میبیتی کوتاهی از تو نبوده، تو تمام تمرکزت را گذاشته ایی ..........

..........

بی توجهی و بی تفاوتی ما بززگترین نقطه ضعفی است که میتواند اذهان ما را به گونه ایی متمرکز کند که همیشه ،آخر داستان متوجه شویم که این زندگی طبیعی نیست، اغلب اتفاقات روزمره دقیقا مشابه فضای مجازی است که براحتی پشت پرده یک اکانت یا پروفایل درستکار، افراد خبیثی تو را فریب دهند و تو هنوز هم نمیدانی که نمیدانی !

 

حال خوب و هیجان یا فریب خوردن متوالی ؟