از کیروش به ویلموتس و از ویلموتس به اسکوچیچ؛ یک روند کاملاً نزولی.
حدود یک سال پیش با کارلوس کیروش خداحافظی کردیم و به دوران هشت ساله و پر فراز و نشیب سرمربی پرتغالی پایان دادیم. از کیروش بسیار آموختیم و البته بسیار رنجیدیم. کیروش نه خوب مطلق بود نه شر مطلق، نه سیاه سیاه و نه سپید سپید. خاکستری بود و قابل نقد. اما هر چه بود اسم و اعتبار و وزنی داشت فراتر ار فوتبال ایران و شخصیتی داشت بزرگتر از بازیکنان ایرانی. اخلاقش تند بود و بدقلق اما هرچه بود نامش بر تیم ملی سنگینی میکرد. از لحاظ فنی هم گرچه بدون ایراد نبود اما پس از 8 سال تیم ملی را صاحب یک سبک و سیاق مشخص با امضای شخصی خود کرده بود؛ منظم، سازمان دهی شده، همیشه آمادهی نبرد و البته تدافعی و پراحتیاط.
با رفتن کیروش قرار بود باشکوهتر طلوع کنیم، قرار بود زیدان و مورینیو را به صف کنیم و از میان نامهای بزرگ سرمربی انتخاب کنیم؛ این بار بزرگتر و وزینتر از کارلوس پرتغالی. بازی با اسمها اما به مارک ویلموتس بلژیکی ختم شد. نامی که در قامت بازیکن قابل اعتنا بود اما در قامت سرمربی یک متوسط تمام عیار. در تیم ملی بلژیک با بهترین ستارگان تاریخ این کشور نتایج متوسط گرفت و در ساحل عاج یک ناکام تمام عیار بود. ویلموتس با چنین رزومهای سرمربی ایران شد در اولین سد محکم مغلوب بحرین و عراق شد و خیلی زود به بهانه مشکلات مالی از تیم ملی جدا شد.
حالا ما مانده بودیم و نیمکت خالی تیم ملی، این بار میدانستیم بودجه محدود است و امکان پرداخت دلارهای قراداد مشکل. اولین گزینه برانکوی موفق بود که هم قیمتش بالاتر رفته بود و هم بدقولیهای ما را میشناخت و سرش کلاه نمیرفت. ناخواسته سراغ نامهای داخلی آمدیم. مدتها با اسم امثال دایی و قلعهنویی بازی کردیم و زمان کشتیم. رقبا اردو برگزار میکردند و بازی دوستانه انجام میدادند و ما وقت تلف میکردیم. دایی را بالاسریها نپسندیدند و قلعهنویی را سپاهانیها رها نکردند. در اوج بلاتکلیفیها اما یک اسم عجیب از لپلپ فدراسیون خارج شد: دراگان اسکوچیچ. معمولی تر از معمولی. یک سرمربی کروات به شدت متوسط. یک گزینه مناسب نهایتاً برای تیمهای میانه جدولی لیگ. با نتایجی نسبتاً قابل قبول در ملوان و صنعت نفت آبادان و ناموفق در خونه به خونه بابل!! کسی که شاید تا سال گذشته سرمربیگری تیم ملی را در خواب هم نمیدید.
منطق میگوید پیشداوری نکنیم. به یاد داشته باشیم که برانکو هم هنگام به عهده گرفتن هدایت تیم ملی کارنامهای داشت حتی ضعیفتر از اسکوچیچ. اما حتی اگر دراگان با تیم ملی نتایج مثبتی هم بگیرد باز هم شیوه انتخاب سر مربی تیم ملی پر از ابهام و ایراد است. مسئولان فدراسیون فوتبال (و البته وزارت ورزش) چگونه به چنین نامی رسیدند؟ آیا صرف ارزان بودن و قرارداد ریالی بستن (و احتمالاً گوش به فرمان بودن) دلیل مناسبی برای چنین انتخابی است؟ اگر قرار بر ریسک کردن و قمار کردن بر یک نام نامعتبر بود آیا وحید هاشمیان گزینه بهتری نبود؟ آیا از بین مربیان داخلی، یک سرمربی با کارنامه بهتر از اسکوچیچ پیدا نمیشد؟ سوال مهمتر این است: آیا رئیس و هیئت رئیسه آینده فدراسیون فوتبال سرمربی منتخب را قبول خواهند داشت؟ آیا بازیکنان فعلی تیم ملی که زمانی فرد مقتدری مثل کیروش را به عنوان سرمربی تجربه کردهاند، امثال اسکوچیچ را خواهند پذیرفت؟ اصلاً چه کسانی از این انتخاب نفع میبردند و خواهند برد؟ سوال بسیار است و بعید است پاسخ درخوری در کار باشد. چرهای نیست جز صبر و نقد.
و در پایان باید گفت: الحق که چه باشکوه طلوع کردیم!!



