بعد از انتشار 4 سری مقاله که نویسنده آاس در آن واقعیت و رویا را با هم در آمیخته بود و به طور یک جانبه مقاله ای نوشته بود که با اندکی واقع بینی جانبدارانه بودنش بر هر کسی مشخص می شود. تصمیم گرفتم تا مقاله ای از سایت بی طرف (که نه حامی بارسا و نه رئال باشد) و معتبر (که بر پایه شایعات خبر منتشر نکند) برای روشن تر شدن موضوع برای خودم و خوانندگان طرفداری ترجمه کنم. این مقاله به قلم اندی وست از وب سایت ورزشی سایت بی بی سی ترجمه شده است که به مناسبت مرگ اسطوره رئال مادرید منتشر شده است. آلفردو دی استفانو به‌اتفاق آرا بزرگ‌ترین بازیکن تاریخ رئال مادرید است. در روز دوشنبه و پس از مرگ وی در سن 88 سالگی باشگاه رئال مادرید یکسره عزادار شد. رئیس فعلی باشگاه رئال مادرید فلورنتینو پرز در یک اقدام نمادین، همراه با یک ادای احترام احساسی گفت: " دی استفانو خود رئال مادرید است. حضور او آن‌قدر بزرگ به نظر می‌رسید که جلوتر از هر بازیکن دیگری تاکنون، بزرگ‌تر حتی نسبت به باشگاه خواهد بود." آلفردو دی استفانو در سن 88 سالگی درگذشت. اما تاریخ فوتبال درواقع بسیار متفاوت بوده است. چراکه هنگامی‌که مهاجم جادویی آرژانتینی برای اولین بار تصمیم به حضور در اسپانیا گرفت مقصدش نه رئال، بلکه رقیب همیشگی بارسلونا بود. انتقال دی استفانو به لوس بلانکوس شبکه جذاب و بسیار پیچیده‌ای از ادعا، انکار، مبارزه با انکار و تئوری توطئه بوده است. همچنین اتهام خیانت، پاره کردن قرارداد و احتمالاً مداخله شخصی یک دیکتاتور نیز در میان است. در بهار سال 1952 آلفردو دی استفانو به‌عنوان بازیکن نسبتاً شناخته‌شده‌ای به شمار می‌آمد. آرژانتینی 25 ساله‌ای که رکورد نزدیک به یک گل در هر بازی را به‌جای گذاشته است. دی استفانو به اسپانیا سفر کرد تا در تورنمنت دوستانه‌ای به همراه باشگاه کلمبیایی خود میلوناریس بازی کند. عملکرد خیره‌کننده وی باعث شد تا بلافاصله هر دو باشگاه بارسلونا و رئال مادرید فشار سختی را برای قرارداد با وی ایجاد بیاورند. به نظر می‌رسید که از ابتدا بارسا در یک مسیر فوق‌العاده پیچیده قرارگرفته بود. آن‌هم به دلیل این حقیقت که غول آرژانتینی یعنی ریورپلاته به دلیل حرکت بحث‌برانگیز (و شاید غیرقانونی) ستاره خود ناراحت به نظر می‌رسید. با این وجود، در حالیکه وکیل سرسخت و ملی گرای کاتالان رامون تریاس فارگاس مذاکرات را رهبری می کند، بارسا روند پیشرفت کند اما مداومی در مذاکره با هر دو باشگاه امریکای جنوبی دارد. هر چند به نظر می رسد که بارسا با دست کم گرفتن میلوناریوس مرتکب اشتباه مهلکی شده است، در زمانی که از کاتالان دیگری به نام خوان بوسکتس که در کلمبیا زندگی می کرد، کمک گرفت. از قضا بوسکتس مدیر بزرگترین رقیب محلی میناریوس یعنی سانتافه بود و حضورش بر سر میز مذاکره باعث شد باشگاه کلمبیایی ناگهان نسبت به توافق بر سر جابجایی بی رغبت شود، به ویژه پس از آنکه بارسا به طرز غریبی پیشنهاد اولیه ناچیزی مطرح نمود که در جا رد شد. به نظر می رسد مسئولان بارسا در واکنش به رد پیشنهادشان از چنین توسعه ناخواسته ای صرف نظر کردند، با این تصور که میلوناریوس ناکارآمد بوده و اینکه ریور پلاته تنها باشگاهی بود که باید با آن وارد معامله می شدند. مسئولان بارسا ترتیبی دادند تا دی استفانو و خانواده‌اش کلمبیا را ترک کرده و به آن‌ها در شمال شرق اسپانیا بپیوندند. جایی که دی استفانو شروع به یافتن جایگاهش در زندگی با یک باشگاه جدید کرد و حداقل یک پیش فصل به همراه بار سا در تابستان 1953 پشت سر گذاشت. هرچند فدراسیون فوتبال اسپانیا (RFEF) با رد تحریم نقل‌وانتقال باشگاه کلمبیایی در این نقل‌وانتقال مداخله کرد و دلیل این امر را عدم توافق با باشگاه کلمبیایی اعلام کردند. RFEF در اقدامی بحث‌برانگیز شکایت بارسا را رد کرد، که در آن استدلال شده بود که باشگاه کلمبیایی به دلیل انتقال غیرقانونی پیشین خود با دی استفانو و تخلف، به این انتقال ارتباطی ندارد. باشگاه بارسلونا عقیده داشت که صاحب حقیقی حق انتقال دی استفانو باشگاه ریورپلاته است. در این میان مسئولان رئال مادرید از این موقعیت برای به توافق رسیدن با باشگاه کلمبیایی اقدام کردند. بن‌بست از همین اقدام شروع شد. درنهایت هنگامی‌که REFE حکم خود را در سپتامبر 1953 اعلام کرد، به نظر رسید که مصالحه شگفت‌انگیزی رخ‌داده است. دی استفانو ضمن بازی در اولین فصل برای رئال مادرید، می‌توانست در 4 سال برای هر دو تیم بازی کند. در پی این تحقیر بارسلونا توسط فدراسیون فوتبال اسپانیا، مارتی کورتو رئیس باشگاه بارسلونا از سمت خود استعفا داد، هیئت‌مدیره بارسلونا این رأی را نپذیرفت و در اعتراض توافق‌نامه انتقال دی استفانو را پاره کرد، دی استفانو آزاد شد تا به رئال بپیوندد، و در ازای آن رئال مادرید 4.5 میلیون پزوتا در عوض وجهی که بارسلونا به ریورپلاته پرداخت کرده بود به این تیم برگرداند. باقی قضایا تاریخ است، اما چند سؤال در این میان برای همیشه بدون جواب مانده است! چرا بارسا برای رسیدن توافق با میلوناریوس شکست خورد؟ چرا فدراسیون فوتبال اسپانیا تحریم انتقال دی استفانو از باشگاه کلمبیایی را باوجوداینکه از جانب فیفا وضع‌شده بود نادیده گرفت؟ و چرا بارسا به‌جای پیگیری حق‌وحقوق خودش (که اعتقاد بر درستی کارشان داشتند) منفعلانه با پاره کردن توافق‌نامه به رأی اعتراض کرد؟ در طول دهه 1950 رئال توسط شمار زیادی از رقیبانش به‌عنوان تیم فرانکو با عبارت "تیم رژیم" خوانده می‌شد. اگرچه میزان دخالت دیکتاتور در ورزش شاید بزرگ‌نمایی شده باشد، اما مطمئناً این امر که او در طول سال‌ها با رئیس رئال یعنی سانتیاگو برنابئو ارتباط و دوستی داشته است و گاهی اوقات تأثیر قابل‌توجهی بر اعمال RFEF گذاشته است، درست بوده است. هر تئوری توطئه‌ای شامل ابعاد غیرعادی‌ای از شرایط سیاسی پرمخاطره زمان خودش است. در این میان ادعاهای اثبات نشده‌ای وجود دارد که یک یا چند نفر از مذاکره‌کنندگان بارسا در این انتقال جاسوس رئال بوده‌اند یا در قرارداد دی استفانو خرابکاری‌هایی صورت گرفته است تا از پیوستن وی به رئال مطمئن شوند. درهرصورت در حال حاضر شرایط ورود دی استفانو به اسپانیا یک موضوع تقریباً منحصربه‌فرد و احساسی است. طرفداران بارسا با عصبیت عقیده دارند که بازیکن تیمشان توسط نیروهای فاسد دولتی دزدیده‌شده است. وب‌سایت رسمی بارسلونا به تلخی درباره این موضوع با جمله "یک مانور فدرال عجیب‌وغریب با حمایت فرانکو" اشاره می‌کند. حمایت‌کنندگان رئال مادرید نیز عقیده دارند که رئال از درهم‌ریختگی بارسلونا به‌جای کمک گرفتن از ژنرال فرانکو استفاده کرده است. حقیقت امر هر چه باشد، در پایان دی استفانو به مادرید منتقل شد و اولین گل خود را در یک دیدار دوستانه مقابل نانسی در تاریخ 23 سپتامبر 1953 به ثمر رساند. یک ماه بعد اولین ال کلاسیکوی فصل بود که با 4 گل دی استفانو همراه بود. و یک افسانه متولدشده بود. در پایان باید متذکر شوم که مقاله فوق نه اتهامات را مانند مقاله آاس به طور کلی پاک می کند و نه سعی در اثبات این ادعاها دارد. فقط به بیان واقعیات و طرح چند سوال می پردازد. به هر حال حقیقت این قضیه شاید پس از طی زمان بیشتری روشن شود یا هرگز به اثبات نرسد. ولی وقتی در حوزه کوچک تر و در سالیان اخیر احمدی نژاد و علی آبادی در مسایل ورزشی مداخله کردند، هیتلر از المپیک به نفع خودش استفاده کرد و نمونه های بسیاری از این دست در طول تاریخ وجود دارد، به طور قطع و یقین نمی توان مداخله دیکتاتوری که به ورزش علاقمند بوده است در مسائل تیم محبوبش را تطهیر کرد. کما این که اثبات آن نیز به دلیل شرایط سیاسی زمان خودش سخت به نظر می رسد. در هر صورت مجموعه ای از عدم اطمینان در این قضیه بر سر حقائق سایه افکنده است و شاید تا ابد نیز این منازعه میان طرفداران رئال و بارسا ادامه داشته باشد.