اینکه بدونی با اینکه خودت حس کنی ،واقعا فرق داره. 2 روز میشه زیاد سایت نیومدم.
نزدیک ترین فاصله زمانی مرگی که حس کردم :برای مادر بزرگم بود که شبش پیشش بودم ولی فرداش دم ظهر فوت کرد.
اما چهارشنبه شب به یکی از رفقای خانوادگیمون زنگ زدیم که شامپویی که از دیجی کالا گرفتی بیا مغازه ببر.
پشت تلفن گفت یه دوش کوچیک بگیرم بیام.حتی صدااش از داخل حموم میومد.شوخی کردم و با خنده قطع کررد
وجدانا 30 دقیقه بعد زنگ زد برادرم،پشت خط مادرش گفت ،پسرم نفس نمیکشه و گریه میکرد و زجه میزد.
فکر میکردم دنیا داره شوخی میکنه.جوون 32 ساله ،سالم و بدون هیچ مشکلی ،نیم ساعت پیش گفت دارم میام.ولی نیومد ،
بخاطر ایست قلبی.!
واقعا زندگی به مو بنده.
خدا بیامرزش که جز خوبیی ازش چیزی ندید خانوااددمون
نکته جالب دوستانی بود که چندسال باهاش قهر بودند.و همه شون پشیمون بودن که چرا بخاطر چیزهای کوچیک چندسال به رفیقشون سر نمیزدن.

