ده ها بار این فیلم نگاه کردم. باز هم نفهمیدم؛

چی این پسرُ روی تشک نگه داشت؟ وقتی که از دقیقه ی اول خالی کرده بود و وقتی فقط یک امتیاز تا باخت و استراحت فاصله داشت.

چطور با چشمان نیمه بسته و هشیاری - تقریبا- از دست رفته روی کمرگیری چغر هندی با واکنش غریزی بدل زد؟!

نمیدونم اراده ی بشر حدی داره یا نه، اما فهمیدم که تا پای مرگ جلو میره. کی میدونه، شاید حتی ورای اون. 

به قول استاد عامل عزیز، طلای آسیا از شیر مادر و نان پدر گوارا ترت باد!

پوریا ناصرپورِ دلاور!