دین یک امر قلبی و یک رابطه روحی و معنوی است و چیزی نیست که بتوان با اجبار به خورد دیگران داد خداوند متعال با وضوح این را بیان میکند که در پذیرش دین اجباری نیست . این که مشخص است و ما بارها شنیده ایم اما چرا باز مطرح میکنیم ؟ به این خاطر که عده ای برای فرار از زیر بار مسؤلیت به این آیه تشبث میجویند و شعار آزادی در دین را سر میدهند به همین علت به بررسی دوباره این موضوع پرداختیم و امید است با کنار گذاشتن تعصب ها و لجاجت ها نتیجه مطلوبی حاصل شود .

آیة الکرسى در واقع مجموعه اى از توحید و صفات جمال و جلال خداست  که اساس دین را تشکیل مى دهد، و چون در تمام مراحل با دلیل عقل قابل استدلال است و نیازى به اجبار و اکراه نیست ، در این آیه مى فرماید: در قبول دین هیچ اکراهى نیست (زیرا) راه درست از بیراهه آشکار شده است ؛  « لاَ إِکرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» (1)

رشد از نظر لغت عبارت است از راهیابى و رسیدن به واقع ، در برابر غى که به معنى انحراف از حقیقت و دور شدن از واقع است .

از آنجا که دین و مذهب با روح و فکر مردم سر و کار دارد و اساس و شالوده اش بر ایمان و یقین استوار است خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمى تواند داشته باشد و جمله لا اکراه فى الدین در واقع اشاره اى به همین است .

به علاوه از شأن نزول آیه استفاده مى شود، بعضى از ناآگاهان از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خواستند که او همچون حکام جبار با زور و فشار اقدام به تغییر عقیده مردم (هر چند در ظاهر) کند، آیه فوق صریحا به آنها پاسخ داد که دین و آیین چیزى نیست که با اکراه و اجبار تبلیغ گردد، به خصوص ‍ اینکه در پرتو دلائل روشن و معجزات آشکار، راه حق از باطل آشکار شده و نیازى به این امور نیست .

این آیه پاسخ دندان شکنى است به آنها که تصور مى کنند اسلام در بعضى از موارد جنبه تحمیلى و اجبارى داشته و با زور و شمشیر و قدرت نظامى پیش رفته است .

جایى که اسلام اجازه نمى دهد پدرى فرزند خویش را براى تغییر عقیده تحت فشار قرار دهد، تکلیف دیگران روشن است ، اگر چنین امرى مجاز بود، لازم بود این اجازه ، قبل از هر کس به پدر درباره فرزندش داده شود، در حالى که چنین حقى به او داده نشده است .

در ادامه آیه به عنوان نتیجه گیرى از جمله گذشته مى افزاید: پس کسى که به طاغوت (بت و شیطان و انسان هاى طغیانگر) کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمى دست زده است که گسستن براى آن وجود ندارد ؛ « فَمَنْ یَکفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ).

طاغوت صیغه مبالغه از ماده طغیان به معنى تعدى و تجاوز از حد و مرز است ، و به هر چیزى که سبب تجاوز از حد گردد گفته مى شود، از این رو شیاطین ، بتها، حکام جبار و مستکبر و هر معبودى غیر از پروردگار و هر مسیرى که به غیر حق منتهى مى شود، همه طاغوت است.

مساله کفر و ایمان چیزى نیست که با تظاهر انجام گیرد، زیرا خداوند سخنان همه را اعم از آنچه آشکارا مى گویند یا در جلسات خصوصى و نهانى ، همه را مى شنود، و همچنین از مکنون دلها و ضمایر آگاه است ، بنابراین کفر یا ایمان هر کس براى او روشن مى باشد.

در این جمله قرآن مى گوید: هر کس به طاغوت کافر شود و از آن روى گرداند و به خدا ایمان آورد به دستگیره محکمى دست زده است که هرگز گسسته نمى شود.

آیه در حقیقت دلیلى است براى جمله هاى سابق که در دین و مذهب نیازى به اکراه نیست . زیرا دین دعوت به سوى خدا که منبع هر خیر و برکت و هر سعادتى است مى کند، در حالى که دیگران دعوت به سوى ویرانگرى و انحراف و فساد مى نمایند، و به هر حال دست زدن به دامن ایمان به خدا همانند دست زدن به یک دستگیره محکم نجات است که هرگز امکان گسستن ندارد.

و در پایان مى فرماید: و خداوند شنوا و دانا است (و الله سمیع علیم ).

اشاره به اینکه مساله کفر و ایمان چیزى نیست که با تظاهر انجام گیرد، زیرا خداوند سخنان همه را اعم از آنچه آشکارا مى گویند یا در جلسات خصوصى و نهانى ، همه را مى شنود، و همچنین از مکنون دلها و ضمایر آگاه است ، بنابراین کفر یا ایمان هر کس براى او روشن مى باشد.

این جمله در حقیقت تشویقى است براى مومنان واقعى ، و تهدیدى است براى منافقان که از پوشش ظاهرى اسلام سوء استفاده مى کنند.

دوستان بحثی هست در خصوصی هم هستم خدمت شما. چون شاید نظرات را بستم.