این رو هیچوقت یادم نمیره که وقتی از فرودگاه به مرکز تمرینات رئال داشتیم میرفتیم به صورت اتفاقی زیدان رو دیدیم. ماشینش واقعا زیبا بود. بهش سلام کردیم و او به ما پیشنهاد داد که ما رو به مرکز تمرینات برسونه. به من گفت روی صندلی جلو بشینم. من یه لحظه مکث کردم و بهش گفتم که باید کفشامو دربیارم؟ زیدان خندید و گفت البته که نه ، سوار شو. نمیدونم چرا این سوال رو پرسیدم ولی بالاخره ماشینِ زیدان بود. ما رو رسوند. من در طول راه به این فکر میکردم که من الان واقعا سوار ماشین زیدان هستم. من امباپهم ، از روستای بوندی ، الان سوار ماشین زیدان هستم. من احساس میکردم هنوز هم در هواپیما خوابم!

???خاطره جالب و بامزه امباپه از زیدان! ??
۱۹۹ بازدیدچهارشنبه ۰۷ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۶:۲۶
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


