عزیزان شرمنده اول صبحی با این مطلب اذیتتون میکنم چون برای مدتی ان شاءالله سایت نیستم ???? (سوالی بحثی هم در مورد مطلب داشتین پیوی خصوصی هستم خدمتتون ان شاءالله)

یک سؤال :

اگر واقعا در دین اجباری نیست چرا در اسلام این همه جنگ  رخ داد ؟

 پاسخ : اصولا اسلام و هر مذهب حق از دو جهت نمى تواند جنبه تحمیلى داشته باشد:

الف - بعد از آن همه دلائل روشن و استدلال منطقى و معجزات آشکار، نیازى به این موضوع نیست ، آنها متوسل به زور و تحمیل مى شوند که فاقد منطق باشند، نه اسلام با آن منطق روشن  و استدلالهاى نیرومند.

ب - اصولا دین که از یک سلسله اعتقادات قلبى ریشه و مایه مى گیرد ممکن نیست تحمیلى باشد زور و شمشیر و قدرت نظامى در اعمال و حرکات جسمانى ما مى تواند اثر بگذارد نه در افکار و اعتقادات ما.

از آنچه گفته شد پاسخ تبلیغات مسموم دشمنان اسلام از جمله کلیسا روشن مى شود زیرا جمله اى صریحتر از "لا اکراه فى الدین" که در متن قرآن آمده است در این زمینه نمى توان پیدا کرد.

البته آنها براى تحریف به مجاهدات و جنگ هاى اسلامى متشبث مى شوند در حالى که از بررسى جنگ هاى اسلامى به خوبى آشکار مى شود که قسمتى از این جنگ ها جنبه دفاعى داشته ، و قسمت دیگرى که جنبه جهاد ابتدائى داشته است براى کشورگشائى و اجبار افراد به آیین اسلام نبوده بلکه براى واژگون کردن نظامات غلط و ظالمانه و اجازه یافتن مردم براى مطالعه آزاد درباره مذهب و شیوه هاى زندگى اجتماعى بوده است .

براى کسب آزادى در تبلیغ زیرا هر آیینى حق دارد به طور آزاد به صورت منطقى خود را معرفى کند و اگر کسانى مانع از این کار شوند مى تواند با توسل به زور این حق را به دست آورد.

شاهد گویاى این سخن این است که در تاریخ اسلام کرارا دیده مى شود که مسلمانان هنگامى که شهرها را فتح مى کردند، پیروان مذاهب دیگر را همانند مسلمان ها آزادى مى دادند.

و اگر مالیات مختصرى به نام جزیه از آنان دریافت مى شد به خاطر تامین امنیت و هزینه نیروهاى حافظ امنیت بود زیرا که جان و مال و ناموس آنها در پناه اسلام محفوظ بود و حتى مراسم عبادى خویش را آزادانه انجام مى دادند.

تمام کسانى که با تاریخ اسلام سرو کار دارند این حقیقت را مى دانند و حتى مسیحیانى که درباره اسلام کتاب نوشته اند به این موضوع اعتراف کرده اند. مثلا در کتاب تمدن اسلام و عرب مى خوانیم : رفتار مسلمانان با جمعیت هاى دیگر به قدرى ملایم بود که روساى مذهبى آنان اجازه داشتند براى خود مجالس مذهبى تشکیل دهند.

اصولا اسلام در سه مورد به قدرت نظامى توسل مى جسته است :

1 - در مورد محو آثار شرک و بت پرستى ، زیرا از نظر اسلام بت پرستى دین و آیین نیست بلکه انحراف ، بیمارى و خرافه است و هرگز نباید اجازه داد جمعى در یک مسیر صددرصد غلط و خرافى پیش روند و به سقوط کشانده شوند، لذا اسلام بت پرستان را از راه تبلیغ به سوى توحید دعوت کرد و آنجا که مقاومت کردند متوسل به زور شد بتخانه ها را در هم کوبید و از هرگونه تظاهرى به نام بت و بت پرستى جلوگیرى کرد تا این بیمارى روحى و فکرى به کلى ریشه کن گردد، و آیات قتال با مشرکین مانند آیه 193 سوره بقره : به کارزار با مشرکین ادامه دهید تا آنکه شرک از روى زمین برافتد. نظر به همین موضوع دارد .

2 - در برابر کسانى که نقشه نابودى و حمله به مسلمانان را مى کشند دستور جهاد دفاعى و توسل به قدرت نظامى داده شده است و شاید بیشتر جنگ هاى اسلامى در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از همین قبیل باشد به عنوان نمونه جنگ احد - احزاب - حنین - موته - و تبوک را مى توان نام برد.

3 - براى کسب آزادى در تبلیغ زیرا هر آیینى حق دارد به طور آزاد به صورت منطقى خود را معرفى کند و اگر کسانى مانع از این کار شوند مى تواند با توسل به زور این حق را به دست آورد.

 

ذکر یک مثال :

شاید بتوان این مفاهیم را در قالب یک مثال بیان کرد تا منظور ما از این بحث کاملا روشن شود

شما مردم بیخبر از دین را یک گروه در نظر بگیرید که از بیماری خطرناک و کشنده ای رنج می برند و گروهی پزشک پیدا میشوند که وسیله درمان این ها را در اختیار دارند و میخواهند به اینها کمک کنند در مقابل این خیر خواهی گروهی از این بیماران قد علم می کنند که ما نمیخواهیم نجات پیدا کنیم و شما هم حق ندارید بقیه را نجات دهید اینجاست که به اینان باید گفت "لا اکراه فی دین" خوب اجباری ندارید اما حق نجات را هم نباید از دیگران بگیرید و اگر این گروه هم چنان مخالفت کردند اینجاست که برای نجات سایرین باید متوسل به مبارزه شد و با از بین بردن عده ای افراد زیادتری را نجات داد که در بیمار ی جهل و بیخبری نابود نشوند.

 

منبع : تفسیر نمونه جلد 2

فرآوری :  محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان 

پی نوشت :

1- سوره بقره آیه 256.