بارسلونا با چهار مدافع اصلی خودش، چهار تا و در برخی لحظات حتی شش بازیکن در خط هافبک بازی می‌کرد این شش نفر به جز بوسکتس که جلوی مدافع ها حضور داشت، تقریبا هیچ کدوم پست ثابتی نداشتند. نقشهٔ اصلی حملاتشون نفوذ از کناره‌ها و پاس‌های کاتبک بود. هدف اصلی این پاس‌ها هم مسی و گریژمان بودن. این دو بازیکن، رتبهٔ اول و دوم شوتزنی در تیم خودشون رو با آمار سه و دو شوت داشتند. این پاس‌ها اغلب به فضای بین مدافعین و هافبک‌های رئال ارسال می‌شد چرا که بعد از نفوذ بازیکنان کناری بارسا، مدافعان رئال مجبور به تغییر وضعیت می‌شدن و ساختار دفاعیشون با یک آشفتگی مواجه می‌شد که علت باز شدن فضا بین هافبک‌ها و مدافع های این تیم بود.  اما یکی از مشکلات بارسا نبود یک وینگر تخصصی در سمت راست بود. همون طور که در پست قبلی گفته شد، رئالی‌ها در این منطقه تراکم زیادی ایجاد می‌کردند در نتیجه  فضاهای این سمت زمین رو بسته بودند به علاوهٔ این که هر بازیگنی از بارسا که در این منطقه صاحب توپ می‌شد به سرعت توسط بازیکنان رئال مورد فشار قرار می‌گرفت. به این ترتیب زمان تصمیم گیری برای بازیکنان صاحب توپ بارسلونا هم کمتر می‌شد که آرتورو ویدال در چنین شرایطی قادر به ارائهٔ عملکرد خوبی نیست.  مشکل دیگه‌ای که حضور ویدال به عنوان وینگر راست ایجاد کرده بود، ضعف روی ضد حملات بود. از اون جا که ویدال چندان بازیکن سریعی نیست، رئالی ها با خیال راحت می‌تونستن در حملات پیشروی کنند اما بعد از تعویض ویدال با بریتویت، کروس و مارسلو همزمان از این سمت نفوذ نمی‌کردن و قدرت تهاجمیشون تا حدود زیادی کم شد. البته دیگه کار از کار گذشته بود و رئال‌ها چندان به قدرت تهاجمی بیشتر نیاز نداشتند.

 

 

آنالیز رئال در الکلاسیکو

https://www.tarafdari.com/node/1554098