همین اول بهتون بگم اگه مامانتون دعواتون میکنه برا بی ادبی کردن خاطره اخرمو نخونید زشته
۱_ فکر میکردم شما باهوشید ولی دیروز همه ی همتون رو گذاشتم سر کار هیچ کدومتون نفهمیدید خخخخ خاطره آخر یه کار زشت با دختر همسایمونه اگه همسن منین نخونیدش
۲_ بعضی وقتا استقلال میبازه حرثم میگیره با نقاشی کردن خودمو خالی میکنم خاطره اخریم یه کار خیلی بده اگه یاد میگیرید نخونین
۳_ یه بار نمره قابل قبول آوردم امتحان ریاضیمو ولی به خانوادم نگفتم اونا فکر میکنم همیشه درسم خوبه الان احساس بدی دارم
۴_ همین اولش بگم خیلی زشته یه روز ساعت ۱۱ بود حدودا دختر همسایمون اومد خونه مون که با هم بازی کنیم بعد باهم رفتیم تو اتاقم كه دکتر بازی کنیم اول تبشو گرفتم دیدم خیلی بالاست گفتم باید شربت بخوری گفت باشه منم رفتم یه لیوان از اشپزخونه برداشتم توش جیش کردم دادم بهش تا یه قلپ خورد حالش بهم خورد گفت چیه گفتم جیشم بود


