مادر‌بزرگ رفـــت !!! مادر‌بزرگ رفـت تا حسرت بوسیدن دوباره اش تا آخر عمر بر سینه ام بماند مادر‌بزرگ رفـت تا جای خالیش ماندگار شود در کنج دلـم مادر‌بزرگ رفـت تا با دیدن عکسهایش جای خالیش یادمان بیفتد، و حسرتـی و دریغـی. مادر‌بزرگ رفـت تا ما بالاخره بفهمیم در حیات کوچک تنهاییش چه کسی همصحبتش بود . . . ، خدا. مادر‌بزرگ رفـت تا آخرین شعرم را برایش بر روی چینی نازک تنهاییش بنویسم .... تا سهم من از لمس دستانش ، مشتـی خـاک باشد و دیگر هیچ   مادر‌بزرگ رفـت تا بفهمم چرا آخرین بار که صدایش را شنیدم احساس کردم چقدر دلم برایش تنگ شده است. مادر‌بزرگ رفـت تا یادمان بیافتد ساکنین دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند ، - چه تلـخ است قصه‌ی عــادت. مادر‌بزرگ رفـت تا یـادمان بیافتد که چقـــدر زود دیـر می شود و این را می‌دانیم و ولی باز، چقـــدر زود دیـر می شود. مادر‌بزرگ رفـــت . . .