در این یادداشت آمده است:
«این روزها من کوچکترین گلایهای از ویروسی که دنیا رو فتح کرده ندارم. بالاخره دردا و مصیبتا و عفونتا و ویروسا تقریبا تنها چیزی هستن که تحریم نشدن و راحت وارد کشور ما میشن. خود به خود هم وارد نمیشن به دست یه سریی با پرواز … میان. من و همکارام هم الان موظف به استفاده از علم بر علیه کروناییم. ما با علممون میتونیم شکستش بدیم. ولی با جونمون نه! ما هم ریه داریم. بدن داریم. باور کنید با حتی فقط یک دست لباس مناسب میشه یک پزشک و پرستار رو نجات داد. من در حسرت آغوش پدر، درس خوندم که مردم رو نجات بدم. تا دیگه هیچ دختری در حسرتِ آغوش و نوازش پدر شبونه گریه نکنه. مخصوصا الان که دم دمای روز پدره. پدر من خودش رو جلوی گلوله سپر کرد که جوان مردم به خاطر یه ماسک و یه لباس بعد از سالها درس خوندن رو تخت بیمارستان جون نده.
الان که این پست رو میخونین اسکن ریههام روی میزه. ریه های درگیر با کرونا! چندین پزشک به خاطر نداشتن سادهترین و ابتدایی ترین امکانات محافظتی رو تخت مراقبتهای ویژه. شاید جون پدرم کافی نبوده برای فقط یک دست لباس یک دست لباس یک دست لباس … .
. پ.ن) من اهل اخبار نیستم. ولی شنیدم که از زمین و هوا کمک های سازمان های جهانی و داخلی شامل لباس و تجهیزات به کشور اومده. هزاران هزار هم از انبارهای به قول خودشون احتکاری کشف شده. کاش به ما کادر درمانی هم میرسید از این تجهیزات!»



