میخواهم و میخواستمت تا نفسم بود میسوختم از حسرت و عشق تو بَسَم بود عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار روشنگر شبهای بلندِ قفسم بود آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود دست من و آغوش تو؟! هیهات! که یک عمر تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود بالله که بجز یاد تو، گر هیچکسم هست حاشا که به جز عشق تو گر هیچکسم بود لب بسته و پر سوخته، از کوی تو رفتم رفتم، بخدا، گر هوسم بود بَسَم بود
عشق تو بسم بود... ؛فریدون مشیری
۲۱۵ بازدیدسهشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۱
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


