همیشه صحبت کردن در مورد پایان هر چیز لذتبخشی، به طرز دردناکی تلخه؛ مورینیو از وقتی به تاتنهام اومد، برای جستجو در درون خودش و پیدا کردن راهی جدید برای باقی موندن تو سطح اول فوتبال، به خاص بودن خودش پایان داد؛ نه دست پشت گوشی بود، نه کراوات پاره‌ای، نه انگشت های معنی داری، نه خنده های مرموزانه‌ای، نه گوش کشیده‌ای، نه کنفرانس های جنجالی‌ای و نه بطری های شیشه‌ای کوبیده شده به زمین... "این اتفاق، اولین پایان تلخ این قصه است؛ پایان خاص بودن مرد جذاب پرتغالی..."

آقای خاصی که دیگه خاص نبود، برای پیدا کردن سبک جدیدی از بازی، ترکیب‌های مختلفی رو امتحان کرد؛ جواهری به اسم اندومبله روی نیمکت نشست، اریکسن فروخته شد، نفرات خط دفاع و هافبک و حمله دائما عوض شدن، تفکرات تیم تو هر بازی رنگ جدیدی گرفت و بازیکن‌ها هم از این بی‌برنامگی، با افتی شدید مواجه شدن. دیگه خبری از اون دفاع و ضد حمله های دوست داشتنی و با ابهت مورینیو نبود؛ آقای معمولی تو هر بازی دروازه‌اش باز میشد و حالا خط دفاع معروف مورینیو، به آسیب پذیرترین خط دفاع جزیره بعد از استون ویلا تبدیل شده... "این اتفاق، دومین پایان تلخ این قصه است؛ پایان سبکی که پورتو، چلسی، اینتر و رئال رو به اوج قدرت رسوند و به قسمت قرمز منچستر معنی حیات رو هدیه داد..."

از تلخی دومین پایان قصه کم میشد، اگه مورینیو به جمع‌بندی درستی از ارائه‌ی یه سبک جدید میرسید؛ علی‌رغم همه مصدومیت‌ها، مدل بازی تاتنهام زیر نظر مورینیو هیچ نظم و برنامه مشخصی نداشت؛ نتایج خوبی به دست نمیومد؛ شکست پشت شکست و ناکامی پشت ناکامی؛ مورینیو حالا شیش بازیه که پیروز نشده و این طولانی ترین روند نبردن های "آقای خاصِ معمولی شده" در دوران مربیگریشه  و این آمار، حقیقت ناراحت کننده‌ای رو فریاد میزنه که مورینیو راهی برای موندن تو سطح اول فوتبال پیدا نکرده... "این اتفاق، سومین پایان تلخ این قصه است؛ پایان مردی پر افتخار که برای موندن تو خاطره‌ها، فقط به ۱۲ سال زمان نیاز داشت؛  مردی که با موهای مشکی کل نیوکمپ رو جلوی چشمهای گواردیولای جوون دوید و حالا با موهای سفید از ته تراشیده، دلیلی برای دویدن در درون خودش، تو ردبول آرنا، جلوی چشمهای ناگلزمن جوون پیدا نکرده..."

مورینیو برای باقی موندن، تاتنهام رو انتخاب کرد و تاتنهام هم برای ادامه دادن به روند صعودیش، سراغ مورینیو رفت؛ اما حالا نه مورینیویی باقی مونده و نه تداومی در روند صعودی تاتنهام دیده میشه. تاتنهامی که به خاطر نبردن جام و چند نتیجه ضعیف در اول فصل، پوچتینویی که اونها رو از زیر سایه قرمز و آبی لندن خارج کرده بود و اونها رو برای اولین بار به فینال معتبر ترین رقابت اروپایی رسونده بود رو اخراج کرد و برای انتخاب جایگزینش، سراغ مورینیویی رفت که به شخصیتی جدید تبدیل شده بود. حالا تاتنهام با انتخابی نامناسب، داره اعتباری که به کمک پوچتینو بدست آورده بود رو از دست میده؛  اعتباری که اونها رو به پای ثابت "تاپ فور" لیگ جزیره تبدیل کرده بود و اسمشون رو تو دنیا مطرح کرده بود؛  "این اتفاق، چهارمین و آخرین پایان تلخ این قصه است؛ پایان روسفیدی لندن؛ پایان تیمی که اگر چه جامی بدست نیاورد، ولی نگاه کل دنیا رو به مدت چهار سال به خودش دوخت؛ پایان تیمی که قرار گرفتن در بین بزرگان جزیره براش عادت شده بود..." همیشه صحبت کردن در مورد پایان هر چیز لذتبخشی تلخه...

                              the end