بعد آصف کار زشتی با او انجام داد.حسن هیچ مقاومتی ازخود نشان نداد.حتی ناله همنکرد،همچون نگاه مظلومانه ی گوسفندی بود که ذبحش میکنند....
آخرین فرصت را داشتم،آخرین فرصت برای اینکه چه آدمی باشم
میتوانستم به کوچه برگردمو از حسن سینه سپر کنم و هر بلایی که سرم می آمد را بپذیرم،یا اینکه فرار کنم،ومن فرار کردم، فرار کردم چون بزدل و ترسو بودم......
.
.
.
کتاب بادبادک باز نوشته خالد حسینی داستان افغانستان است
داستان افغانستان و پسرانش که در هوای جنگ فاجعه ای برایشان رخ میدهد و بعد جدایی فرا میرسد ولی همین جنگ است که پسران افغانستان را دوباره بهم پیوند میدهد....



