در بازی رفت، این سیمئونه بود که با خنثی کردن نقطهٔ قوت لیورپولیها یعنی حملات سریعشون، کلوپ رو غافلگیر کرد. در اکثر دقایق بازی و حتی زمانی که اتلتیکو در حمله بود، صلاح و مانه یارگیری میشدند تا در صورت از دست رفتن توپ ضد حملات لیورپول که بر اساس سرعت صلاح و مانه هست، کنترل بشه. چند صحنه از یارگیری لودی با صلاح هم در این ویدیو دیدید. این خلاصه ای بود از اتفاقات فنی بازی رفت دو تیم...
اما بازی برگشت این کلوپ بود که سیمئونه رو غافلگیر کرد. لیورپول یک نقشهٔ هجومی بی نقص برای رسیدن به دروازهٔ اتلتیکو داشت. نقشه ای که بر اساس تواناییهای دو هافبک هجومی طراحی شده بود. چمبرلین یکی از این دو بود که نقشی کلیدی در بازی داشت. چمبرلین در آرسنال تجربهٔ بازی به عنوان هافبک کناری رو داشت چرا که مهارت فرار از کنارهها و ارسال روی دروازه رو داره اما در لیورپول اکثرا به عنوان هافبک هجومی و در وسط زمین به کار گرفته شده. در این بازی کلوپ مأموریت جدیدی بهش داده بود. این بازیکن به همراه مدافع راست و وینگر راست تیم وظیفه داشتند که با تشکیل یک مثلث و اجرای حرکات ترکیبی شرایط ارسال سانتر رو فراهم کنند. اینجا نقش واینالدوم هم مشخص میشه. اون هم وظیفه داشت که از ارسالها استفاده کنه. اما چرا واینالدوم؟! به دو دلیل. اولی این که سه مهاجم اصلی لیورپول قد و قامت کوتاه تری نسبت به مدافعین اتلتیکو داشتند. اما علت دوم این بود که سه مهاجم لیورپول، مدافعین اتلتیکو رو مشغول خودشون میکردن. توماس پارتی هافبک دفاعی متمایل به چپ اتلتیکو که به خاطر شرایط فیزیکی مشابهش میتونست با واینالدوم یارگیری کنه هم برای جلوگیری از نفوذ مثلث آرنولد، صلاح و چمبرلین به کانال کناری نزدیک میشد و در این شرایط واینالدوم بدون یارگیری وارد محوطه میشد و از ارسال ها استفاده میکرد. درست مثل صحنهٔ گل که چمبرلین روی همکاری با صلاح و آرنولد به پشت دفاع کناری اتلتیکو نفوذ کرد، توپ رو فرستاد روی دروازه و در آخر واینالدوم ضربهٔ نهایی رو وارد دروازه کرد. این تنها باری نبود که واینالدوم با ضربهٔ سر دروازه رو تهدید کرد. علاوه بر ضربات مستقیمی که به سمت دروازه زد، چند بار هم با ضربهٔ سر به سادیو مانه پاس داد که اگر مانه در زدن ضربات دقت میکرد شاید پاس گل همدبه اسم واینالدوم ثبت میشد.
این نقشه یک مشکل دیگه هم برای اتلتیکو ایجاد کرده بود. ژوائو فلیکس بازیکنیه کهدخلاقیت، حمل توپ و مهارت بالایی داره که تمام این موارد باعث شده سیمئونه نقش هدایت کنندهٔ ضد حملات رو به اون بسپاره. فلیکس بازیکنی هست که تمام بازیکنها وقتی توپ رو از حریف پس میگیرند، به سرعت توپ رو بهش پاس میدن. اما اتلتیکویی ها وقتی دیدن که لیورپول برنامههای ویژهای برای نفوذ از کنارهها داره، سعی کردن تجمع بیشتری در این منطقه ایجاد کنند و با اضافه کردن فلیکس به کانال کناری اون سمت، برتری چهار در برابر سه به وجود اوردند تا شاید جلوی این حرکت تا حدودی گرفته بشه. اما موجب مشکلات دیگهای برای مادریدیها شد. فلیکس، بازیکنی که ضدحملات رو هدایت میکنه مجبور بود تا ۱/۳ دفاعی عقب بیاد و بدتر از اون به کانال کناری اضافه بشه که این دسترسی دیگر بازیکن هاذبه فلیکس رو کم میکرد. یعنی وقتی توپ گیری انجام میشد، دیگه کار ساده ای نبود که فلیکس رو صاحب توپ کنند. به علاوهٔ این که اگر توپ به این بازیکن میرسید هم، توی تجمع اون سمت سخت بود که مثل قبل حمل توپ رو به جلو انجام بده. به این ترتیب ضدحملات اتلتیکو هم با مشکل مواجه بود.
اما چی شد که ورق برگشت؟ خوب اتلتیکویی ها در نیمهٔ دوم سعی کردن که با درگیری بیشتر در سمتی که چمبرلین و آرنولد حضور داشتن، جلوی ارسالها رو بگیرند و بازی به وقت اضافه کشیده بشه. وقت اضافه زمانی بود که تیم کلوپ به خاطر سبک بازی ای که داره، ممکن بود از نظر بدنی افت بکنه و همین طور هم شد. به گل دوم اتلتیکو که یورنته زد دقت کنید. وقتی مارکوس یورنته با یک فرار خودشو به پشت محوطهٔ لیورپول رسوند، هیچ کدوم از هافبکهای لیورپول این فضای جلوی مدافعان رو پوشش ندادهذبودن و هیچ یک هم توان این رو نداشتند که پا به پای یورنته حرکت کنه و اون منطقه رو پوشش بده. به این ترتیب بود که در نهایت با وجود برنامههای ویژهٔ لیورپول، این اتلتیکو بود که از خستگی لیورپول استفاده کرد و برندهٔ بازی بود.


