فرودو : یه چیزی اون پایینه.

گاندولف : اون گالمه ، سه روزه ما رو تعقیب می کنه.

فرودو : از سیاه چاله های بارادور فرار کرده ؟

گاندولف : فرار کرده یا آزادش کردند ؟ حلقه اون رو به اینجا کشونده ، اون نمی تونه ازش دست بکشه ، هم عاشق حلقه ست و هم ازش متنفره همونطور که هم عاشق خودشه و هم متنفر... داستان اسمیگل خیلی تاسف باره ... بله ، اونو اسمیگل صدا می کردند قبل از اینکه حلقه اون رو پیدا کنه ...  قبل از اینکه اون رو دیوونه کنه.

فرودو : حیف شد وقتی بیلبو می تونست اون رو نکشت.

گاندولف : حیف شد ؟ .... حیف شد که حلقه دست بیلبو افتاد ، بعضی ها که زنده هستند سزاوار مرگند و بعضی ها که مردند سزاوار زندگی ، تو میتونی قضاوت کنی ، فرودو ؟ ... در صادر کردن حکم مرگ عجول نباش ، حتی عقلا هم نمی تونند انتهای کارو ببینند ، احساسم میگه قبل از اینکه کارمون به پایان برسه گالم نقشی رو ایفا خواهد کرد ، ترحمی که بیلبو نشون داد ممکنه روی سرنوشت خیلی ها تاثیر بذاره.

فرودو : کاش این حلقه هیچ وقت به من نمی رسید ، ای کاش این اتفاقات نمی افتاد.

گاندولف :  همه توی زندگیشون توی چنین موقیت هایی قرار می گیرند ولی تصمیم با ما نیست ، تنها تصمیمی که ما می تونیم بگیریم اینه که از زمانمون درست استفاده کنیم ، در این دنیا نیرو های دیگه ای هم به غیر از نیرو های شیطانی وجود داره ، به خاطر همین بیلبو تونست حلقه رو پیدا کنه چون تقدیر این بود که حلقه به تو برسه ... این فکر امید بخشیه.