بعد از دوران آشخ خوری ، که برلتون گفتم در قسمت قبل و ماجرای فرار و خشم ارشد با من
من کم کم و هرروز قدرت ام بیشتر میشد تا اینکه برای خودم مثل تیمورخان و اژدر خان تو حاشیه
شدم???????????
بهم لقب دادند ببر خشن
وای وای اول صبح ، بیدارشون میکردم و بلافاصله با شنا سوئدی ۲۹ بار باید انجام میدادند و بعدش دست و صورتشون رو بشورند و صبحونه رو میخوردند
قیافه اه ی سربازها مثل مووش های ترسو و وحشت زده بود
منرو مثل عزرائل خوفناک بالای سرشون میدیدند?


