باغ خندان ز گل خندان است خنده آیین خردمندان است
خنده هر چند از جد دور است جد پیوسته نه از مقدور است
دل شود رنجه ز جد شام و صباح میکند اصلاح مزاجش به مزاح
جد بود پا به سفر فرسودن هزل یک لحظه به راه آسودن
لیک نه که از دود دروغ برد از چهره قدر تو فروغ
تخم کین در دل دانا کارد خیو خجلت به جبین ها آرد
شو ز فیاض خرد تلقین جوی راست گو لیک خوش و شیرین گو


