حامد بسکابادی به سال 1375 هجری خورشیدی، در طوس دیده به جهان گشود. نقل است که او پیش از ولادت، موزی بود بر شاخسارهای درختان انبوه جنگل‌های اکوادر که دست تقدیر خوشه‌اش را گلچین نموده و روانه بسکابادش کرده. ولی در السنه عوام و خواص اینگونه شهیر است که او پیش از زاده شدن، پیازی بوده در بوستان نیای خویش و پدربزرگش که در ثروت، قارون زمانه بود، آن را برچیده و از برای هدیه تزویج، به فرزندش ابوحامد هبه نموده است. بسکابادی دوران کودکی پر محنتی را سپری کرد. او که به اذعان خویش تا 9 سالگی از پیشاب شبانه در رنج بوده، به کرّات مورد عنایت والده ماجده قرار گرفته، به گونه‌ای که اگر فریادرسی پدرش نبود، بارها شیشه حیاتش را پیشکش حضرت عزرائیل نموده بود. در حماقت‌های نوباوگی او همین بس که یک بار عن قریب بوده باغ بی‌بی‌اش را فنا بخشد و اگر پدرش او را از چنگ مامش رهایی نمی‌داد، هم‌اینک در گوشه‌ای از گورستان بسکاباد بخفته بود. بزرگترین افتخار زندگی او این است که از پایه یکم ابتدایی به پایه سوم بجَسته و جز این چیزی در سیاهه افتخاراتش مرقوم نیست. در دوران راهنمایی او را مورچه می‌نامیدند که در وجه تسمیه آن اقوال بسیار است؛ لکن آنچه اقرب به صواب است، بوووووق بودن او بُوَد. در دوره دبیرستان هماره دست در کارنامه بُرده و صفری در برابر 2 می‌نگاشته و از این رهگذر هدایایی از سوی پدرش به او واصل میشده که از لحم سگ حرامتر بوده. مرتبت کنکورش چنان عُلیا بوده که اگر تمام انس و جنّ شمارشگر می‌شدند و درختان عالم قلم شده و دریاها مرکّب، باز از احصاء آن زبون بودندی. عفت و پاکدامنی او در برابر وساوس نسوان بوالهوس دانشگاه، لقب یوزارسیف را برای او به ارمغان آورد و در عوضِ گاف‌های پُرشمار در دوره سربازی، مفتخر به دریافت نشان عالی ریدامون از فرمانده خویش گردید. نقطه عطف زندگی او قیام سربدارن طرفداری بود. او که کاسه صبرش از ظلم‌های فراوان بر کاربران رنجور طرفداری لبریز شده بود، رهبری قیام را بر عهده گرفت و به همراه بوندس بن اشتر نخعی، شایان ابوعمره، مونگول بن انس، ممد بن کامل ایکاردی و تنی چند از اکانت‌های مولتی، نجاتی را از اریکه قدرت به زیر افکنده و اپراتور بخش کاربران را که شخصی ناشناس و مرموز بود، به جای او بر تخت صدارت نشاندند. وی از سلاطین صندلی داغ طرفداری است. همچنین اتک‌های او و جنودش، بارها و بارها طرفداری را با چالش مواجه کرده است، به گونه‌ای که یک بار سایت را از دسترس خارج نمود و در اتکی دیگر به همراه بوندس، صدرا، بهزاد و شماری دیگر، سعید جاویدی را برای مدت سه ماه به سوی جوجوهایش گسیل دادند و طی این مدت در طرفداری آفتابی نگردید. گفته می‌شود که وی هم‌اکنون به همراه بوندس در پی طراحی دسیسه‌ای است که اجخ را از سایت بیرون کرده و خود افسار مرکب چموش تمشیت طرفداری را در دست گیرد.