این چیزایی که تعریف میکنم مربوز میشه به اواخر سال 91 و اوایل سال 92 که ترم یک و دو کارشناسی ارشد میخوندم.

من برای ارشد، دانشگاه شهرکرد قبول شدم و چون دوران لیسانس، توی خونه دانشجویی زندگی کردم و کلی هم حال کردم، ترجیح دادم که برم خوابگاه بگیرم و جو اونجا رو هم تجربه کنم. چقدر حال میداد... تلویزین توی نمازخونه بود و با بچه ها شبا فوتبال میدیدیم... اکثرا هم حرفه ای دنبال میکردیم... هر فوتبال یه اکیپ میومدن و حین تماشا کردن، فوتبالا رو هم تفسیر میکردیم... خیلی جو جالبی بود و حتما باید تجربه کنید... از بعد فوتبالی بگذریم...

 خب من بچه شیرازم و وقتی میرفتم خب ترجیح میدادم اونجا بمونم برای کلاسای هفته بعد... اینترنت خوابگاه هم نامحدود بود برای بچه های ارشد و وقتی خوابگاه خلوت بود سرعتشم عالی بود... بعضی دوستام برمیگشتن شیراز... حالا جالبی قضیه کجاست؟ من ترم 1 فقط روزای شنبه یکشنبه کلاس داشتم. میموندم توی خوابگاه تا هفته بعد (خوابگاه هم توی دانشگاه بود). بعد، بچه ها از شیراز میومدن و میرفتن سر کلاس ولی من وقتی شنبه میشد حوصلم نمیشد برم سر کلاس ??? بچه ها میگفتن تو دیگه کی هستی؟؟ ما ازشیراز بلند میشیم میایم برای کلاسا، بعدش تویی که یه هفته موندی و خوابگاه هم توی دانشگاهه نمیای کلاس?? خدایی هم راست میگفتن. خیلی مسخره بود.. منم بهشون میگفتم باشه هفته بعد میام... بازم میموندم و نمیرفتم?? حتی یه بار با ماشین یکی از بچه ها از شیراز اومدیم و صبح شنبه رسیدیم شهر کرد... به رفیقم گفتم بریم یه کله پاچه بزنیم... رفتیم کله پاچه رو زدیم و بهش گفتم: مهران ( اسم رفیقمه) الان بریم پارک بشینیم و یه آهنگی گوش بدیم و لم بدیم خاطراتش میمونه یا اینکه بریم سر کلاس ژنتیک و خانم فلانی صبح اول صبحی درس بده؟؟؟?? رفیقمم گفت انصافا پارک رفتن توی خاطرات میمونه... ما هم رفتیم و بیخیال پتو پهن کردیم و توی هوای بهاری شهرکرد توی پارک ملتش حالی کردیم?? بعد پارکم خیلی شیک برگشتیم شیراز و خونمون?? خب حضور غیاب مهم نبود و منم که کلا شب امتحانی بودم? . خلاصه هنوز که هنوز خاطره اون کله پاچه و پارک رفتن و آواز خوندن و شنیدنو با هم مرور میکنیم و هنوزم میخندیم... کی آخه میره سر کلاس این وقت کله سحر؟??

خلاصه این از این قضایا.. قضیه ترم سه و چهار که پایان نامه میشه خودش مفصله و خاطرات خودشو میطلبه...

مخلصم