دیشب یکی ساعت ۱۰ زنگ زد بابام .مام نگاه پایتخت میکردیم یه زنی بود با بابام حرف زد و گفت از وزارت بهدشتیم و چندتا سوال پرسید تو نگو این یکی از فامیلامونه داره بابامو مسخره یا ایسگا میکنه البته گوشی دست زنش بود خخ
داداشمم شمارشو برداشت زنگ زد به دختره .اونم گفت اقای محترم زنگ نزو اینا شمارتو میدم مخابرات .داداشمم گفت مگه تو دیشب پیشم نخوابیدی و ......میخواست کفریش کنه
خلاصه بابام گفت بیخیالدشو ولش کن داداشمم گفت گوه خورده اگرم فردا چیزی گفتن مام میگیم ندونستیم شما بودید بعدش شمارشو واسه دوستاش فرستاد گفت زنگ بزنید مزاحمش شید
امروز صبح خودش دوباره بهش زنگ زد تا اینکه شوهر زنگ زد .گفت فلانی بابا زنگ نزن دیشب شوخی کردیم ما فلانی هستیم
داداشمم گفت عه راس میگی بخدا نمیدونستیم ولی خطو بسوزونی بهتره چون دادمش به ۵۰ نفر خخخخخخخخخخخ


