آخرین قهرمانی لیورپول برمیگردد به سال تاریخی 1990. آغاز دههای که به قول تعدادی از ادیان در پایان آن یعنی در سال 2000 قرار بود پایان دنیا باشد. آغاز دهه 1990. اتفاقات آن سالها موزاییک دنیا را تغییر داد. دیوار برلین در سال 1989 فروریخت. شوروی در سال 1991 از هم پاشید. یوگسلاوی در همان سال تجزیه شد. در سال 1991 یمن جنوبی و شمالی متحد شدند و در سال 1992 چکسلواکی مضمحل شد. دهه 1990 دهه فروپاشی بود. روزی که بچههای دو سوی دیوار برلین نماد حکومت کمونیستی آلمان شرقی را در هم شکستند و برلین دوباره یکپارچه شد، دوره جدیدی در تاریخ باشگاه لیورپول آغاز ده بود.
درست است این اتفاقها هیچ ارتباطی به تیم فوتبال لیورپول ندارد. اما دقیقا در همان روزها امپراتوری لیورپول نیز در حال افول بود. در 5 می 1990 برد 6-1 لیورپول آخرین بازی قهرمانانه سرخهای آنفیلد بود. برای آنان که هیچگاه بهتنهایی راه نمیروند، شاید باور این نکته که 25 سال آینده باشگاهشان خالی از جام قهرمانی لیگ جزیره باشد و بدتر از همه رقیب دیرینه به رکوردشان چنگ بیندازد سخت و عجیب مینمود.در همان ایام منچستر فرگوسن در سال 93 و پس از 26 سال به قهرمانی رسیده بود. سالهای خوبی پیش رو نبود. حالا برای مردمان بندری که زمانی قلب اقتصاد جزیره بودند و آن را به شهر صنعتی منچستر واگذار کرده بودند، سخت ترین اتفاق ممکن شکستن رکورد قهرمانیشان بود که باز هم به دست تیمی از همان شهر اتفاق افتاد. آرزوهای بندر لیورپول همانند تایتانیک که در بندر لیورپول ثبتشده بود به قعر دریا رفته بود، بهجز جرقههای گاهوبیگاه در لیگ و جام های داخلی خبری از آن لیورپول ویرانگر نبود. اما التیام این دردها بهترین بازگشت تاریخ در یک فینال بود. گل دقیقه اول مالدینی خبر از شب سختی برای لیورپولیهای بندر نشین میداد. خاطره جنگ جهانی دوم زنده شده بود. این بار متحد قدیم آلمان هیتلر یعنی ایتالیا در حال به خاک و خون کشیدن انگلیسیها بود. نیمه اول خبر از فاجعهای تاریخی در فینال معتبرترین مسابقات فوتبال میداد. اما 6 دقیقه رؤیایی در پیش بود. از دقیقه 54 تا 60 سه بار به قلب ورزشگاه المپیک استانبول شلیک شد و بازی به قمار پنالتی کشیده شد. دودک با حرکات مارپیچش قبل از هر ضربه پنالتی و تابی که اندامش میداد، تاب از بازیکنان بهتزده میلان آنچلوتی ربود. معجزه به وقوع پوست و 4 سال پس از فتح جام یوفا جام معتبر دیگری به تاریخچه پرافتخار لیورپول اضافه می شود. اما برای گشتن به دنبال افتخاری این چنین در تاریخ 25 سال اخیر لیورپول کار سختی در پیش داریم. نمونه ها معدودند و اقبال ناخوش
هر بار با روی کار آمدن مربی ای به خود می گفتیم منجی همین است، اما سونس، اوانس، هولیه، بنیتز، هاجسون و کینگ کنی ماموریت ناممکنی داشتند که به فرجام نرساندند. برندان راجرز اما در این میان کم نام و نشان ترین فرد بر روی نیمکت لیورپول در سال های اخیر بوده است. او، کاپیتان تمام نشدنی اش و ستاره ای عاصی لاتینش در انتهای راه افتخار کم آوردند. وقتی پای کاپیتان روی چمن آنفیلد کم آورد، آرزوهای بندر سرخ پوش زیر پای سربازان آقای خاص لگد مال شد. جرارد درست در بدترین لحظه سر خورد و تنها باید جرارد باشی که پس از این اتفاق هنوز متعصب های آنفیلد نامت را فریاد بزنند. حالا دیگر دیوانه لاتین پس از آمار دیوانه وار فصل پیشش به نیو کمپ کوچ کرده است. اما هنوز هواداران لیورپول به دمیدن آفتاب از پشت خانه های مه گرفته شان امیدوارند،آن ها امیدوارند که لیورپول بازخواهد گشت. امسال تیم محبوبشان پس از چند سال فترت به لیگ قهرمانان باز گشته است و خبرهای خوشی از آنفیلد به گوش می رسد. شاید امسال، این ققنوس دوباره برخیزد و آخرین روزهای انتظار متعصب ترین هواداران جزیره باشد. هر اتفاقی هم که در پایان فصل بیفتد می توان مطمئن بود که لیورپول جدیدی در راه است.