1)تنابنده قبلا هم گفتم آدم بسیار باهوشی است و موقعیت و سکانسهای مهمش را بیخود و بیجهت نمیگیرد.
صحنه ای که بهبود با دستش ارسطو را کنایه آمیز حلق آویز میکند_گرچه نمایش تایم آن به شدت بلند و برای برانگیختن احساس و پیام فرمی که مد نظر داشت به شکل غلو برانگیزی اگزجره بود و تدوین کوتاه تر هم لازم داشت_ به واکنش مردم در این موقعیت دقت کنید! تصویر آشنا از جامعه ای که سالهاست در ظلم به سر میبرد و تجربه تصاویر بد و وحشتناک عمومی از اعدام های خیابانی و سرکوب و ضرب و جرح افراد جامعه را تحت عناوین گشت و ارشاد و برخورد با ناهنجاری ها و نا آرامی ها و دست فروشان و... را در مکان های عمومی مکرر میبیند اما کاری نمیکند و منفعلانه همیشه فقط تماشاچی این موقعیتهای دردناک است و بی تفاوت در مقابل زور و ظلم دولتی یا حکومتی!_هوشمندی خود پایتختی ها بود که برای فرار از سانسور و تشکیک قرار ندادن سانسورچی ها به اینکه نقد سیاسی اجتماعی سنگین باشد با دوربین فیلم گرفتن مردم را که گرای مستقیم به این قضیه میشد را خودسانسوری کرد تا این سکانس ها هم از فیلم زده نشود!!_
2)صحنه برخورد بهتاش با بهبود_یک موقعیت ماندگار توامان دراماتیک و کمدی در سطح بالا و بسیار فراتر از استانداردهای محصولات تلویزیون و حتی سینمای ایران بود_(چنین موقعیتهای برجسته کم نظیری من را هنوز پای این سریال نگه میدارد و سپر گیر ضعف و کاستی های عنصر اصلی سریال_قصه_ در این فصل شده است)
این مورد را من چیز زیادی نمیگم به کامنت در عکس پست که تمثیل غلوبرانگیز آن را البته جدی نگیرید ارجاعتان میدم. ماهیت ارزشمندی این سکانس پایانی را به درستی وصف کرده _معلق در غم و خنده_



