من رفتم که صبحانه بخورم
وقتی رفتم، بابا و مامانم داشتند سینمایی شبی که ماه کامل شد، رو می دیدند
بعد فیلمه خیلی مسخره و تلخ بود
من گفتم کانال رو عوض کنید
بابام گفت، من گفتم سارا نیاد
بعد که کانال رو عوض کردیم، من گفتم جدیدا هر چی فیلم میذاره محدودیت سنی داره
بعد بابام میگه فیلمه خیلی قشنگ بود
مامانم جوابش رو داد، گفت تو که لهجه اش رو نمی فهمی
نهایتا هم نمی فهمی که چی میشه
خلاصه که نزدیک بود دعوا بشه
این بابای من همیشه مرغش یه پا داره
از دستش عاجز شدم


