آسمان بوته ی یاسی ست که در پنجره ی خانه ی ما رسته ست روی تو ماه بلند چشم های تو دو سیاره ی ژرف سبز نام تو خوشه ی شادابی در ظلمت برگ به شقایق ها آراسته ست.

دست های تو کلید صبح است که سوی مشرق می چرخد و سپیدی را از پس نرده ی سایه روشن به سوی پنجره ها می خواند

چشم های تو به دیوار بلند باغ عشق روزن سبزی ست که من از آنجا_ در لحظه ی مشتاقی به درون می خزم آهسته و با دامنی از سیب سرخ راز باز می گردم.

چشم های تو پنجره های بلند ابدیت هستند...

#زنده_یاد_منوچهر_آتشی قسمتی از شعر «تو چرا پنجره راباز می کنی.»