همین فقرى که امام على مانند پیامبر، در بین مردم با آن جنگید، چنان که انقلابى بزرگ، ابوذر غفارى، پیشرو پیروان و شیعیان على و قربانى بنى امیه و راه و روش آنان در حکومت و سیاست، با آن پیکار کرد...  على به خوبى دریافته بود که فقر بر هرگونه فضیلتى غالب مى آید تا فردا وسیله کفر و الحاد گردد و از همین جاست که على همیشه و در هر میدانى با فقر مى جنگید و راه را بر آن مى بست و هرکسى را که موجب فقر مردم بود،مى کوبید. زیرا اگر انسان باهوش و پراستعداد باشد، از نظر على «فقر، مردباهوش را گنگ و لال مى کند» و اگر کشور و «وطن» مى خواهد که داراى فرزندانى فداکار و دوستدار همدیگر باشد، نه گروهى پراکنده که نسبت به همدیگر حسادت و بغض دارند و احساسى مانند یک فرد دور از وطن، غریب وترسو پیدا کرده اند، بر این وطن ضرورى است که در میان فرزندان خود فقیرىرا باقى نگذارد زیرا به طورى که على مى گوید: «فقیر در میهن خود غریب است»! و اگر مرگ دردناک ترین حادثه زندگى انسان است در نزد على، از نظر رنج کمتر از فقر است: «مرگ بزرگ، همان فقر است»! چقدر زیبا و مقدس است این تازیانه اى که على آن را بر پیکر فقر و منافقانى که آن را نیکو جلوه مى دهند، فرود مى آورد که همه آنان را نابود مى کند،آنچنان که لهیب آتش کاه را مى خورد و خاکستر مى کند و نیرنگ ها وحیله هاى آنان را در جلو دیدگانشان ریشه کن مى سازد، آنجا که مى گوید: «اگرفقر در برابر من به صورت انسانى مجسم گردد، البته او را مى کشم»! 

امام علی صدای عدالت انسانی ص ۲۲۴