طرفداری- دیمیتار برباتوف، مهاجم بلغار اسبق منچستریونایتد با وجود هم‌بازی بودن با بازیکنانی چون کارلوس توز و وین رونی در منچستریونایتد و رابی کین در تاتنهام، زوج موردعلاقه‌اش در خط حمله را از بایرلورکوزن انتخاب کرد. 

دیمیتار برباتوف که پنج سال را در بایرلورکوزن سپری کرد، در مصاحبه با گل از دوران حضورش در این تیم و همکاری با فرانکا، زوج برزیلی‌اش در لورکوزن گفت:

من و فرانکا همیشه هر کداممان یک گل می‌زدیم. او نمی‌توانست انگلیسی یا آلمانی صحبت کند و بنابراین در خارج از زمین حتی یک کلمه هم حرف نمی‌زد. به معنای واقعی کلمه حرف نمی‌زد. وقتی ما وارد زمین می‌شدیم، به طرزی هماهنگ بودیم که انگار با یکدیگر هم‌خوابه بودیم. از بازی در کنار فرانکا بسیار لذت می‌بردم. من در جاگیری بهتر بودم و او به من پاس می‌داد. وقتی من به او پاس می‌دادم، گل می‌زد. همکاری ما مثل زوج دوایت یورک و اندی کول در منچستریونایتد بود. بازی در کنار فرانکا باعث پیشرفت من شد. 

برباتوف درباره رسیدن به فینال لیگ قهرمانان 2002 همراه با لورکوزن گفت:

انتظار رسیدن به فینال را نداشتیم. در واقع اصلا نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده است. من آن زمان یک پسر بچه روی نیمکت بودم. چیزی که مرا می‌ترساند، بازی در فینال لیگ قهرمانان نبود بلکه رویارویی با ستارگانی چون رائول، زیدان، فیگو و روبرتو کارلوس بود. من در برابر آن‌ها پسر بچه هواداری بیش نبودم. در دقیقه 39 وارد بازی شدم. در آن شرایط احساسی، من به آن‌ها احترام می‌گذاشتم و می‌ترسیدم سمتشان بروم. وقتی ستارگان رئال مادرید از کنارم رد می‌شدند، سرمربی داد می‌زد: "بربا، تکل بزن، آن تکل [لعنتی] را بزن. اما شما نمی‌توانستید در آن شرایط چنین اجازه‌ای به خودتان بدهید زیرا برایشان احترام قائلید. من در حال رویارویی با زیدان بودم و باورنکردنی بود. شیوه بازی ما تغییری نکرده بود و بازی خودمان را می‌کردیم. در آستانه کسب لیگ قهرمانان بودیم. زیدان یکی از بهترین گل‌های تاریخ لیگ قهرمانان را زد اما گل رائول از زشت‌ترین‌ گل‌ها بود. زیدان به خاطر درخشش در چنین لحظاتی زیدان شده است.

 مهاجم سابق منچستریونایتد خاطره جالب دیگری را هم تعریف کرد:

وقتی در بلغارستان نوجوان بودم، همه هم سن و سالانم سیگار می‌کشیدند. یکی به من گفت بربا، این سیگار را بگیر. من گفتم نه. آن‌ها گفتند مگر تو مرد نیستی؟ می‌ترسی؟ مردی که سیگار نکشد، مرد نیست. من با خودم این طور فکر می‌کردم که به شما نشان خواهم داد که من مرد هستم، من راه خودم را می‌روم. شما نمی‌توانید به من بگویید چه کاری انجام دهم. من چیزی که می‌خواستم باشم را انتخاب کردم. من هرگز سیگار نکشیدم و در نوشیدن الکل زیاده‌روی نکردم. پدر من فوتبالیست بود و به من گفته بود که برخی فوتبالیست‌های خوب به خاطر انتخاب‌های غلط به جایی نرسیدند و این حرف او آویزه گوشم شد.