من اينجا بس دلم تنگ‌ست و هر سازی که می‌بينم بدآهنگ‌ست. بيا ره‌توشه برداريم، قدم در راه بی‌برگشت بگذاريم، ببينيم آسمانِ هر کجا آيا همين رنگ‌ست؟

***

بيا ره‌توشه برداريم قدم در راه بگذاريم کجا؟ هر جا که پيش آيد. بدان‌جايی که می‌گويند خورشيدِ غروب ما، زند بر پرده‌ی شبگيرشان تصوير.

***

بيا تا راه بسپاريم بسوی سبزه‌زارانی که نه کس کِشته، ندروده بسوی سرزمينهايی که در آن هر چه بينی بکر و دوشيزه‌ست و نقش رنگ و رويش هم بدينسان از ازل بوده، که چونين پاک و پاکيزه‌ست.

***

بيا ای خسته‌خاطر دوست! ای مانند من دل‌کنده و غمگين من اينجا بس دلم تنگ است. بيا ره‌توشه برداريم قدم در راه بی‌فرجام بگذاريم.