((پرواز شماره 858))

درتاریخ معاصرجهان یکی از بزرگترین جنایاتی که توسط رژیم کمونیستی کره شمالی علیه کره جنوبی و شهروندان آن کشور صورت گرفته است،به سال1987 برمی گردد.هنگامی که هنوز کیم ایل سونگ زمامدار حزب کارگران بود و پسرش کیم جونگ ایل در سایه او در ساختار قدرت این کشور قرار می گرفت.این جنایت که به طرز تراژیکی کارگران کره جنوبی را هدف گرفته بود حادثه کارگزاری بمب در پرواز شماره 858 هواپیمایی کره جنوبی از مبداء بغداد به سئول بود.این عملیات که با دستور مستقیم کیم جونگ ایل به دستگاه امنیتی این کشور و در دایره برون مرزی دستگاه اطلاعاتی کره شمالی طرح ریزی شده بود دو هدف را دنبال می کرد.اول اینکه حاکمان خونخوار کره شمالی می خواستند با این بمب گذاری شرایط کره جنوبی را در آستانه برگزاری المپیک سئول در1988 خطرناک جلوه دهند و دوم اینکه به تظاهرات های ضد دولتی دانشجویان چپ گرای کره جنوبی کاتالیزوی ببخشند و سرنگونی حکومت کره جنوبی را تسریع کرده و با فتح کره جنوبی،به زعم خود اتحاد دو کره را رقم بزنند.این عملیات بیرحمانه که یکی از بزرگترین مصادیق تروریسم دولتی رژیم کره شمالی است توسط دو تن از زبده ترین ماموران بخش برون مرزی دستگاه امنیتی آن به نام های کیم هیون هی و کیم سونگ ایل(نام دوم مستعار است) انجام شد.کیم هیون هی و همکارش پس از اینکه از خاک چند کشور در پوشش گردشگران ژاپنی عبور کردند و وارد فرودگاه بغداد شدند،سوار هواپیمای 858 شده و بمب خود را کار می گزارند و سپس هنگامی که هواپیما در ابوظبی به زمین می نشیند آنها از هواپیما خارج می شوند تا بارفتن به رم از آنجا وارد سفارت کره شمالی در آن شهر شده و چند روز بعد در پوشش کارمندان سفارت به پیونگ یانگ برگردند که در حین سفرشان و به دلیل باگ های امنیتی ماموریتشان در فرودگاه بحرین به دام افتاده و آن دو نفر که عرصه را بر خود تنگ میبینند و پی می برند که لو رفته اند بلافاصله قرص سیانور می خورند تا لو نروند.اما کیم هیون هی سخت جان تر از همکار سالخورده مرد خود بود و سیانور بر روی بدنش جواب نمی دهد و او زنده می ماند تا شارح جزئیات جنایت رخ داده برای تاریخ باشد.این مامور اطلاعاتی کارکشته که سالها در کمپ های امنیتی کره شمالی در دره کومسونگ آموزش دیده و طبعا بالاترین درجه وفاداری را در آن کشور نسبت به حزب حاکم و رهبر و ایدئولوژی آن داشته است پس از دستگیری اش هر روز منتظر سخت ترین شکنجه ها و اعدام قریب الوقوعش توسط ماموران کره جنوبی از زمان تحویل گرفته شدنش توسط ماموران کره جنوبی در بحرین بود.او که با انجام موفقیت عملیات خود حالا می توانست مطمئن باشد که به عنوان دختر وفادار کیم ایل سونگ شناخته می شود خودش را آماده کرده بود تا از بدو ورود به کره جنوبی و در هنگام بازجویی در زندان نامسان با بدترین شکنجه ها از طرف (جنوبی های آلت دست یانکی های امپریالیست) قرار گیرد و هرآن بدون محاکمه مقابل جوخه اعدام برود.اما او نه شکنجه شد و نه اعدام گشت.او انگار تقدیرش بر این بود تا زنده بماند تا با چهره کریه تمام دروغ هایی که تمام 26سال عمرش را با آنها به سر برده بود،آشنا شود و با پوچی تمام آن آرمان های انتزاعی کره شمالی از (سوسیالیسم) تا(حزب) مواجه گردد و بفهمد که کشور سوسیالیست انقلابی اش فقیرترین کشور روی کره زمین است و از همسایه جنوبی اش هم فرسنگ ها فاصله دارد.او که از تمام وجوه کره جنوبی به حیرت آمده بود و نمی توانست درک کند که چرا او را شکنجه نمی دهند؟چرا میخواهند برای او (دادگاه) برگزارکنند؟چرا هنگامی که با بازجویانش برای تفریح به سئول رفته بود مردم راحت بودند تا در مکان های عمومی از رژیم انتقاد کنند؟چرا اصلا مردم در سئولی که طبق گفته حزب کارگران محبوبش مردم در فقر و بیچارگی دست و پنجه نرم می کنند،اینقدر شادند؟چرا وقتی با بازجویانش برای تفریح به اطراف سئول و به یک روستا رفته بودند در یک کلبه روستایی اجناسی باید یافت شود که در کره شمالی حتی رهبران حزب هم به ندرت از آنها برخوردارند؟ و ده ها سوال دیگر ... که به ذهن او هجوم می آوردند و او که فهمیده بود سالها در محاصره چه دروغ هایی بوده است،امیدوار بود هرچه زودتر اعدام شود.اما انگار خون آن 115 قربانی هواپیمای858 که اکثرشان از کارگران کره ای شرکت های نفتی آن کشور در عراق بودند قرار بود ضمن برملا کردن چهره کریه حاکمان و رژیم کره شمالی،برگ زرینی در تاریخ لیبرال دموکراسی کره جنوبی رقم بزند و ضمن عفو کیم هیون هی توسط رییس جمهور وقت آن کشور پس از اعلام حکم اعدام وی توسط دادگاه مختص این پرونده،به او فرصت زندگی دوباره ای این بار به عنوان یک انسان آزاد بدهد.هموطنان جنوبی اش که به راستی فهمیده بودند که قاتل اصلی آن 115 نفر شخص کیم ایل سونگ وفرزند شیطان صفت اش است آنها را مجرم شناختند و کیم هیون هی را به عنوان یک شهروند در جامعه خود پذیرا شوند.کیم هیون هی که در تمام زندگی اش در حسرت فقط (یک زندگی معمولی)بود و هیچگاه نتوانسته بود آن را در کره شمالی بیابد اینبار می توانست به این خواسته حدااقلی خود برسد و در کنار هموطنان جنوبی اش زندگی کند و در آرزوی روزی باشد که دو کره متحد شوند و رنج های مردم تحت ستم کره شمالی هم پایان یابد. کتاب خاطرات کیم هیون هی با عنوان:(روح گریان من) که با ترجمه خوب آقای فرشاد رضایی همراه است،به داستان زندگی کیم هیون هی و به شرح جزئیات آن عملیات مرگبار توسط خود وی می پردازد.از این جنایت فیلمی هم با عنوان(مایومی)ساخته شده است.