? حکایت اول
ناصر الدین شاه قاجار نخستین پادشاه ایرانی بود که رسماً به اروپا سفر کرد . ذکر خاطره ای از سفر وی به انگلستان ، معیار شاه قاجار را برای ارزش گذاری بر روی یک اثر هنری نشان می دهد. ناصر الدین شاه در مورد تابلویی از یک خر که در نمایشگاهی آن را دیده بود می نویسد:
"صورت خری دیده شد . پرسیدم قیمتش چند است . رئیس اکسپوزیسیون (نمایشگاه ) که مرد فربه ریش سفیدی بود و قیمت هارا می خواند گفت: صد لیره انگلیسی ( که معادل دویست و پنجاه تومان ایران بود ) گفتم قیمت خر زنده تنها پنج لیره است . چرا باید به این گرانی باشد ؟
رئیس گفت : چون خرجی ندارد و جو و کاه هم نمی خواهد
گفتم: اگر خرج ندارد بار هم نمی برد و سواری هم نمیدهد!
?حکایت دوم
می گویند موقعی که ناصر الدین شاه برای بار سوم به مسافرت فرنگ رفته بود یک روزی به بازدید موزه معروف شهر پاریس رفت و چون ضمن بازدید از موزه خسته شده بود روی مبلی که داخل سالن موزه بود نشست.
راهنمای موزه که این وضعیت را دید فورا به طرف ناصر الدین شاه رفت و با احترام گفت:
- ببخشید قربان شمار روی مبل ناپلئون بناپارت نشستهاید!
ناصرالدین شاه جواب داد:
- ناراحت نباشید. همین که آمد بلند می شوم !!
?حکایت سوم
ناصرالدین شاه قاجار از فرهادالدوله ، عمویش پرسیده بود: حضرت والا، آیا در ایام سلطنت پدرم محمد شاه بر شما خوشتر می گذشت یا امروز؟
فرهاد میرزاگفته بود:
- هیچکدام نه آن وقت و نه امروز ، زیرا در ایام محمد شاه و صدارت حاج میرزا اقاسی مردم زمانه افراد ریشدار و پیر را می پسندیدند و آن روزها بنده جوان بودم و بی ریش! و امروز بی ریش و جوان را می پسندند که متاسفانه ریش چاکر در آمده است !



