خانواده شمسی خانواده صمیمی از خاندان مخلوقات هستند.اعضای این خانواده عبارتند از: خورشید مادر .عطارد.زهره.زمین .بهرام مشتری اورانوس نپتون پسر و زحل دختر . سرپرستی این خانواده برعهده خورشید مادر هست او با گرمایش زندگی را در خانواده جریان یافته و منشأ محبت و مهربانی هست و انرژی غذای آن ها رو تهیه میکند .اودارای7فرزند است که نسبت به 4تای اول مهربان تر است وان ها را درونی صدا میزند و چهار تای دیگر را بیرونی. عزیز ترین فرزند خورشید ،نزدیک ترین فرزند نسبت به او یعنی عطارد است .او بیشترین محبت را از خورشید دریافت میکند و ته طغاری است و دیگران به او حسودی میکنند زهره دومین فرزند خورشید هست که شباهت زیادی به دختران دارد که این شباهت حتی به اسمش هم سرایت کرده است .او خیلی شبیه مادرش مهربان است و عواطف لطیفی برخوردار. سومین فرزند او زمین نام دارد که محبت خورشید به اون به اندازه هست نه کم نه زیاد چهارمین فرزند خورشید بهرام است بهرام یا مریخ از آن دسته فرزندانی هست که میخواهد کار خودش رو خودش انجام بدهد واز محبت خورشید کلافه شده و از مغروریت بیجا ممکن است از فرزندان درونی به بیرونی تبدیل شود. زحل تنها دختر این خانواده است.نشان دختر بودن او هم گردنبندی هست که خورشید روز تولد زحل به دور گردنش انداخته البته به دلیل داشتن 6برادر کسی جرأت چپ نگاه کردن به او هم ندارد. ولی مشتری، اورانوس نپتون ، بخاطر دوری از مادر زیاد محبتش را حس نمیکند البته خورشید یک راه حل برای اینکار انتخاب کرده است وان استفاده از دایه است تا محبتش به طور یکسان بین بچه هایش تقسیم کند او نسبت به دوری هر فرزندش یک ماه (دایه)قرار داده متلا برای زمین یکی و زحل25تا البته خورشید نسبت به ناشکری حساس است جوری که پلوتون را که قبلا فرزندش بود بخاطر ناشکر از خانه بیرون ساخت. فرزندان خورشیدقدر مادرشان را میدانند و همیشه دورش میچرخند

و داستان دوم

ساعت سه صبح بود. همچنان که نشسته بودم به دیوار تاریک اتاق نگاه می‌کردم، به شدت کلافه بودم. بلند شدم. خیلی آروم در اتاقو باز کردم و وارد آشپزخونه شدم. کاسه‌ی قرص‌ها رو از بالای یخچال برداشتم. لیوانمو از آب پر کردم. انواع قرص‌ها بود. نمیدونم چرا استامینوفن رو انتخاب کردم. شاید چون بیشتر منو میشناسه. با همون صدای گوش‌نوازی که بیرون اومدن قرص از ورقش ایجاد میکنه، اولین قرص رو خوردم. تردید نکردم. دومی هم خوردم. مطمعن‌تر شدم. سومی هم خوردم. چهارمی رو از ورقش جدا کردم و گذاشتم دهنم. اما نمیدونم چی‌شد که یهو درش آوردم و انداختمش سطل آشغال. به ساعت نگاه کردم. دو صبح بود. سریع دویدم سمت گوشیم. اینترنتو روشن کردم و عوارض ناشی از استعمال زیاد استامینوفن رو سرچ کردم. همشو خوندم. ترسیدم. خیلی ترسیدم. به دیوار تاریک اتاق نگاه کردم‌. آلارم بیداری گوشیم زنگ زد. رفتم به آشپزخونه. کاسه‌ی قرص روی کابینت بود. بسته‌ی استامینوفن رو پیدا کردم. کامل بود. رفتم سطل آشغالو دیدم. قرصی توش نبود. به ساعت نگاه کردم. ساعت یک صبح بود. رفتم به اتاق تاریک دیوار؛ و به دیوار تاریک اتاق خیره شدم...

لینک مسابقات قبلی

https://www.tarafdari.com/node/1599640

https://www.tarafdari.com/node/1599670

مهلت مسابقه تا ۲۴ ساعت بعد(۲۰:۰۳)