به شهر خرم آباد برای مسافرت رفته بودیم
ساعت ۲ نصف شب،دری که بسته بود،اهرمش کشیده شد و باز شد
کسی هم پشت و جلوی در نبود
پشم های بنده در آن لحظه ریخت
پدر و مادر من هم پیش من بودند و پشم های همه ریخت
بعدش هم عکس این پست را بردار شب ادراری خواهم گرفت
همین دیگر شو خوش
سلام خیلی یادم نیست. ولی بچه که بودم با دایی و خاله ام جن بازی می کردیم. زیر زمین خونه مادربزرگم خالی بود. خونشون هم بزرگ بود. دایی ام قایم شد من باید می رفتم دنبالش. توی زیرزمین , خالی, تاریک. هرکجایی ممکن بود قایم شده باشه. رفتم توی زیرزمین. دنبالش گشتم . هرلحظه با خودم می گفتم الان از توی اتاق می پره بیرون!!.
یه بار هم 8 سال پیش رفتم که از خیابون رد بشم. این ور خیابون رو رد شدم رسیدم وسط خیابون. روی جدول وسط خیابون. خواستم از اون طرف خیابون رو رد کنم. یه ماشین داشت میومد. تا به من برسه من سریع رفتم توی خیابون . ماشینه اومد بره از پشت من رد بشه, نگو من ندیده بودم که بغل این ماشینه هم یه ماشین دیگه با چه سرعتی داره میاد. ماشن اولیه از پشتم رد شد/ دومی اومد تا نزدیکه من که رسید یه لحظه از بغل من رد کرد. یه لحظه توی چشمای راننده اش نکاه کردم. تصورش هم برات سخته
عروسی عمو کوچیکم بود بعدش با پسر عموم(پسر عمو بزرگم) رفتیم خونه شون که یخ بیاریم برای شربت درست کردن پیدا راه افتادیم رفتیم خونه عموم وقتی در خونه شون رو باز کردیم دیدم یه عده امدن خونه شون دزدی وقتی دیدیمشون داشتیم سکته می کردیم تنها شانسی که اوردیم این بود که ندیده مون ما هم در خونهش ون رو دو قفله کردیم زنگ زدیم پلیس امد حین ارتکاب جرم دستگیرشون کرد وتا اخر شب عروسی به جز به عموم چیزی نگفتیم و گرنه عروسی ریده می شد توش.
دیدگاهها