ای جان جانان ای درد و درمان هرگز نمی گویم نرو

دانم که ویران خواهم شد آسان اما نمی گویم نرو

بی تو نشستن پایان ندارد دردی که دارم درمان ندارد

حتی نمیجویم راه …

دیدی چه کردی با برگ و باران راهی بجز دل من جان ندارم

اما نمی گویم اه …

 

ای جان جانان ای درد و درمان هرگز نمی گویم نرو

دانم که ویران خواهم شد آسان اما نمی گویم نرو

حرفی نمی آید بر لبانم میخوانی از دیده گانم

شوریده تو جانان جانم …

هرگز نمی گویم جز به باران از رنج های این روزگاران

از داستانت از رازهایت …

ای جان جانان ای درد و درمان هرگز نمی گویم نرو

دانم که ویران خواهم شد آسان اما نمی گویم نرو