یه روز تو ایستگا صادقیه منتظر قطار بودیم با پسر عموی ۱۱ سالم .
این ایستگا هم سر باز بود و قطاراش دو طبقه
ما میخواستیم سوار قطار بشیم یهو پسر عموم گفت علی نگاه یه کیف افتاده ریل !!!!!!!
منم خوب نگا کردم دیدم اره یه کیف پوله
گفتم بزار قطاره بره تا ببینم بیرونش میارم
از بخت ما یه بچه کفشش افتاد تو ریله
بابای بچه رفت دنبال مامور های ایستگا تا بیان با چنگک یا همچین چیزی کفشو بیارن بیرون
منم به پسر عموم گفتم برو به ماموره بگو کیف ما افتاده تو ریل و ....
رفت به ماموره گفت و امد درش اورد چون بابای اون بچه عجله داشت تند تند سر ماموره داد میکشید
ماموره هم نپرسید این کیفه ماله ماس یا نه .
ما کیفو بریدم دیدم چیزی توش نیس جز ۶ تا عابر بانک و یه المثنی گارت ملی که شماره تلفنی پشتش نوشته شده بود
منم گفتم پول که توش نیس بزار حداقل زنگ بزنم تا یه مژدگونی بگیرم
زنگ زدم و قرار با یارو گذاشتم و کیفو بهش دادم خخ گفتم بفرمایید
وقتی کیفو دادم دیگه نگفتم پول بده و ... سرم انداختم پایین و رفتم سوار قطار بشم
یهو مرده صدام کرد اقا پسر بیا این پلو بگیر
منم رفتم جلو گفت پولی تو کیفه نبود وقتی پیداش کردی؟گفتم نه بخدا
تو نگو این کیفه پول توش بوده دزده پولا رو برداشته کیفه رو پرت کرده
خلاصه ۲۰ هزار داد بهم و رفت منم هیچی به پسر عموم ندادم در صورتی که اون کیفو پیدا کرد خخخخخ


